درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٤٧ - الحديث الثانى
ارادى و زمينه معرفت صفات خواهد بود و رمز سعادت و رابطه همان تابش نور الهى است بر قلب و روح اهل ايمان است كه پيوسته توجه بآن مقام دارد و مورد جذبه رحمت قرار ميگيرد.
بهمين قياس منشأ و سبب حقيقى شقاوت بيگانگان همان بعد ذاتى و روانى است كه بر حسب عدم توجه اختيارى بساحت ربوبى از نظر بىخبرى و بىعلاقهگى و تيرهگى قلب كه ناشى از غرور و خودخواهى است و سبب مىشود كه اقدام به گناهان بنمايد بدون اينكه بخطر عقوبت ارزش دهد و در اثر هر حادثه شهوت انگيز بدان توجه نموده فريفته شده جز هوسرانى در مخيله او خطور نخواهد نمود و همه اين علل و معدات و اسباب است كه بشر مغرور را بيگانه از حقايق معرفى نمايد و روح پليد و مغرور او از حقيقت بىبهره گردد و نورى كه جهان را فرا گرفته بر روان او هرگز نخواهد تابيد و تيرهگى خودخواهى و ظلمت هوى آن چنان بيگانه را فراگرفته كه جز بخودش توجه نخواهد نمود.
بالاخره ببداهت بنظر خردمند شخص مشرك و كافر بيگانه از درك حقايق است كه با نيروى اختيار خود را بىبهره از توجه بحقايق مىنمايد و اين رذيله عدم توجه را هر لحظه ابرام و تنفيذ مىنمايد كه چنانچه باو تذكر داده شود با كمال بىاعتنائى بگوينده بنظر استهزاء بنگرد از نظر اينكه قلب او تيره شده تذكر در قلب او نورانيتى پديد نخواهد آورد و قلبى كه همه روزنهها بفضاى جهان تابان و درخشان بر آن بسته شده و بر تيرهگى ذاتى آن هر لحظه افزوده مىشود چگونه ميتواند در باره صلاح و فساد و صحت عمل و بطلان آن قضاوت و داورى نمايد اين چنين قلب و روان تيره و ظلمانى صلاحيت قضاوت را در باره خود ندارد و بر غرور و خودخواهى ميافزايد و فقط خودخواهى را نيك بختى و سعادت پندارد و بهيچ حقيقت و واقعيتى ارج ننهد
قوله (ع) فواقعوا ما سبق لهم في علمه:
در نتيجه زندگى خود مختارى در دنيا هر يك از سعيد و شقى در اثر سير و سلوك