درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٤٦ - الحديث الثانى
بوده است كه هر لحظه باختيار به شرك و كفر و به انكار نعمتهاى كبريائى ادامه ميدهند و بآن نيز خوشنود هستند و زندگى خود را به بىخبرى از مقصد ميگذرانند.
قوله عليه السلام: و لم يقدروا ان يأتوا حالا ينجيهم من عذابه:
از نظر اينكه شرك و كفر در روح آنان رسوخ نموده و صورت ذاتى آنان گشته محكوم بخلود در شقاوت خواهند بود و هرگز از آنان زوال پذير نخواهد بود.
هم چنان كه آيه (كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها) ناظر باين معنى است كه هر چه بخواهند از ظلمت و تيرهگى روانى و شعله آتشين درونى رهائى يابند بآن بازگردند و روايت تعبير بحال نموده از نظر اينكه شقاوت ذاتى آنان بوده و بهيچ عاريت و وسيله عاريتى قابل تغيير نخواهد بود.
سير و سلوك و حركات جوهرى و ذاتى بشر براساس علم و اختيار نهاده شده بالاخره سعادت و شقاوت هم چنين نجات از مهالك نفسانى و روانى و پرهيز از گناهان همانا فضل ساحت كبريائى است زيرا بشر هر چه دارد فضل زياده بر تصور است و خود فاقد همه گونه خيرات مىباشد هم چنان كه در روايت تعبير بجمله (اهل محبته) فرموده و غرض روايت نيز بيان سبب و رمز سعادت است كه سبب خلود در نعمتهاى روانى و جسمانى است هم چنين بيان سبب مقتضى شقاوت و خلود در عقوبت است و نفس حركات ارادى و افعال اختيارى به تنهائى نيست.
هم چنين كسب طاعت و علم بوظيفه و قيام باداء آن سبب نيز نخواهد بود زيرا عمل و حركات اختيارى از جمله اغراض و از مقوله انفعال است هر چه عمل و حركات زياده باشد سبب تعديل جوهر وجودى نخواهد شد بالاخره نفس حركات خارجى تأثير مستقيم در پيدايش جوهر ذاتى علوى و يا سفلى بطور مستقل نخواهد داشت.
بلكه منشأ و سبب حقيقى آن امداد و موهبت كبريائى است يا عطاء نيروى معرفت كه نور الهى است و علاقه بمعرفت و بصفات كبريائى و نيز علاقه باطاعت و انقياد باو است و اين رابطه همان نورانيت و صفاء روح است كه محصول از حركات