درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٤٤ - الحديث الثانى
يابند و آفريدگار جهان را بعظمت و قدرت زياده بر تصور بشناسند و نيز اهل ايمان را توفيق دهد كه پيوسته در مقام اطاعت و قيام باداء وظايف دينى برآيند و عبوديت و نور نهفته خود را اظهار نمايند و بدين وسيله روح و روان آنان نورانيت و صفاء يابد و در صف قدسيان درآمده و ملحق برسولان شوند.
از بيان گذشته استفاده شد كه منشأ حكم به سعادت اهل معرفت و محبت اعمال صالحه و قيام باداء وظايف دينى آنان نخواهد بود زيرا افعال اختيارى از جمله اغراض و حركات و سير است توأم با زوال و فناء ميباشد از اين نظر فقط وسيله تكامل بمقام عبوديت و سعادت خواهند بود و آنچه بحقيقت سبب سعادت و حيات جاودانى و نيل به نعمتهاى روانى و جسمانى است همانا صورت اعتقادى ايمان و ملكات فاضله و برائت از رذايل اخلاقى است كه روح و روان بسيرت جوهر عقلانى و از حزب قدسيان و ملحق باولياء و رجال الهى شوند و نظر باينكه عقيده و ايمان باصول توحيد و ملكات فاضله صورت و فعليت روح و انقياد است و حقيقت انسانى هرگز تحولپذير نخواهد بود و خلود در سعادت همان روح با صفاء و نورانيت است كه بطور دائم و ابد متنعم بنعمتهاى زياده بر تصور بر عالم آخرت خواهد بود.
بالاخره در اثر نور ايمان ميتوان در برابر اداء وظايف الهى قيام نمود و بسهولت انجام داده هم چنان كه بر حسب آيه أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ خطاب برسول صادع صلّى اللَّه عليه و آله نموده و مبنى بر منت است كه ساحت كبريائى بر نيروى ايمان و شهود و نور رسالت تو افزوده تا بتوانى در برابر دنياى شرك و كفر قيام نمائى و مردم جهان را باصول توحيد دعوت نمائى و چنانچه موهبت ساحت كبريائى و شرح صدر و نور رسالت تو نبود هرگز توان قيام باين وظيفه را نداشتى و با نيروى بشريت طاقت مقاومت با دنياى كفر و شرك امكان ناپذير بود.