درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٢١ - الحديث الاول
است در صورتى كه خاك كه اصل و ريشه بشر است داراى اين چنين آثارى نخواهد بود و اين بصورت مغالطه و غرور استناد مينمود و گر نه ميدانست كه افراد بسيارى از بشر نيرو و قدرت آنان زياده بر تصور است.
بر اين اساس در مقام احتجاج خود عباد مخلصين و رسولان را استثناء مينمود كه بر اين گونه افراد هرگز دست نخواهم يافت و آنان را اغواء نمىتوان نمود و بر ساير طبقات بشر غلبه خواهم نمود و هيچ يك از افراد از اغواء من ايمن نخواهند بود و شاهد آنست كه ابليس با علم و احاطه بمقامات رسولان از نظر مغالطه در مقام انكار بر مىآمد و امر بسجده ابليس بآدم را عمل و امر ترجيح مفضول بر فاضل معرفى مينمود و بدين جهت در مقام تمرد از سجده برآمد و اعتراض صريح بامر ساحت كبريائى مينمود كه بىمورد بوده است.
و جهت ظلمت و تيرهگى ذاتى ابليس كه جوهر پليد است و آخرين مراتب نفوس و پائينتر از ارواح و قدسيان است و عبارت از موجود آتشين بطور تمثل كه از آتش آفريده شده و داراى نيروى حرارت وحدت و شدت ميباشد از آن تعبير بماهيت و حد شىء مىشود و آنچه مورد جعل و آفرينش قرار ميگيرد همان ماهيت است كه سبقت در فرض دارد ولى هرگز بهرهاى بالذات از وجود نخواهد داشت بلكه وجود بآن ماهيت افاضه شده عمل بسيط و آن نفس وجود بماهيت پليد ابليس است با توجه باينكه نيروى اختيار و تفكر امرى است كه باعث مىشود فعل از روان و بقضاوت ذات و روان انسانى و يا ابليس است بعرصه ظهور درآيد.
بالاخره نيروى اختيار سد محكم است براى جلوگيرى و پرهيز از خطر و عقوبت بآنست كه در باره عمل بينديشد و تفكر نمايد و سپس در آن باره قضاوت و حكم نمايد يعنى خير و صلاح خود را در آن هنگام بر حسب طبع و اقتضاء درونى رعايت خواهد نمود چنانچه بعمل ناسزا و شر حكم صادر نمايد.
در حقيقت روح او آن را برگزيده و شايسته خود دانسته و حد وجودى خود