درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤١٢ - الحديث الاول
نتيجه آنست كه نيروى اختيار يعنى حكم و داورى شخص در باره ذات نهفته و صلاح خود براساس اقتضاء روانى و خواسته درونى است كه در آن حال روان او صورت گرفته و شكل يافته و كريمه كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ ناظر باين حقيقت است و بر طبق اين اصل نهفته روانى حكم بصلاح و يا بضرر عمل مينمايد با اينكه در هر فعل اختيارى و حركات ذاتى و جوهرى نيروى اختيار بكار مىرود و در مورد سعيد و اهل ايمان سبب سعادت و انقياد و قرب برحمت كبريائى مىشود ولى در باره شقى و بيگانه نيروى اختيار اساس بعد و محروميت از رحمت و سقوط از مقام انسانيت ميگردد همانا خواسته روانى و درونى انسان است كه اصل و ريشه حكومت و داورى در باره ذات و ذاتيات و اساس خودسازى است كه در حال عمل در نظر گرفته است.
و جمله قول امام عليه السلام (و ابغضه لما يصير اليه) ناظر باين حقيقت است كه شقى و بيگانه از نظر اينكه سير وجودى و جوهر او كه بدان سو رهسپار است همانا بعد و مبغوضيت ساحت كبريائى است و كمون روان و نهفته او اعراض و خودخواهى و استكبار برابر قدس كبريائى مىباشد بدان جهت پيوسته مبغوض خواهد بود.
قوله عليه السلام: فاذا احب اللَّه شيئا لم يبغضه ابدا و اذا ابغض شيئا لم يحبه ابدا).
بيان علم فعلى و احاطه شهودى بر مكنون هر يك از افراد بشر است كه چنانچه ساحت كبريائى فردى را مورد رحمت قرار دهد از نظر احاطه علمى و ازلى به سيرت و مكنون نورانى او كه پيوسته با نيروى اختيار بدان سو رهسپار است او را مورد رحمت و توجه قرار ميدهد و هرگز ذات او را مورد مبغوضيت قرار نخواهد داد و بر حسب قول امام عليه السلام و ان عمل شرا ابغض عمله چنانچه اهل ايمان سعادتمند در اثر خاطره هوى و هوس تمايل بعمل گناه نمايد همان عمل موقت و محدود مورد بغض قرار ميگيرد و لغزشى است كه از اهل ايمان صادر شده ولى از نظر صفاء روح ميتوان در مقام تدارك و توبه برآيد و تيرهگى روح كه مورد مبغوضيت عمل او شده