درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٩٠ - رابطه ذاتى روح با بدن
و آيه فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ نيز بدين نكته اشاره نمود و از نظر تشريف مقام رسالت و نيز وضع شگفت نيروى آهنين بينائى در آن نظام درخشان را يادآورى فرموده كه در اعماق معنويات و باطن سراير نيز مانند ظاهر آنها نفوذ مىنمايد و در برابر حدت بينائى همه چيز يكسانست.
بدن عنصرى پس از مفارقت روح از آن محكوم نظام طبع و تحولات آن شده بالاخره بصورت خاك خواهد درآمد اين گونه تحولات سبب نمىشود كه روح رابطه ذاتى خود را از آن قطع كند زيرا اين گونه تغييرات صدمه به شخصيت آن نميزند در صورتى كه اصل ثابت ذاتى ناگسستنى دارد.
هم چنان كه بدن زيد در دنيا پيوسته در تحول است از كودكى و صباوت بجوانى و پيرى و فرسودگى متوجه است و همه اين مراحل را مىپيمايد و وحدت و شخصيت خود را بشخصيت روح حفظ ميكند و همه تحولات بدن عنصرى در سايه تدبير طبيعى روح است ضرر بوحدت آن نميزند.
هم چنين خاك بدن عنصرى زيد مثلا هنگام كه صحنه قيامت گسترده مىشود و خاك بهيئت بدن و جوارح مانند بدن سابق او و بهيئت همان اعضاء و جوارح درآيد مثل و مانند آن بدن و جوارح است كه روح زيد بآن انتقال يافته و احاطه آن را باز يافته و بصحنه قيامت قدم نهاده است مانند آبى است كه در ظرفى باشد در دو يا سه ظرف ديگر ريخته و تقسيم شود شخصيت آن محفوظ است و هرگز آب تغيير نيافته بلكه فقط هيئت و چگونگى آن تغيير يافته است.
ولى در باره اعضاء و جوارح با فرض جوارح تعلق روح بآنها در صحنه قيامت ميتوان گفت عين همان اعضاء خواهد بود به لحاظ اينكه شخصيت آنها نيز بروح است مانند تغييرات كه در دوره كودكى و جوانى بر بدن رخ ميدهد از نظر اينكه بدن عنصرى پرتو روح و در وجود متحد با او است در اين جهان نيز بدن بسير و تكامل بسر مىبرد در ساير عوالم نيز اين چنين خواهد بود.