درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٨٥ - رابطه ذاتى روح با بدن
صحيح نيست هم چنان كه آيات قرآنى صريح است كه عالم قيامت عالم حيات حقيقى است وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ بديهى است بدن و جوارح انسان اولى است كه داراى نيروى شنوائى و بينائى و ادراك و خودشناسى باشد.
نسبت نفوس بشرى با نفوس كليه فرشتگان كه مأمور تدبير و اجراى دستورات و اوامر كبريائى هستند مانند نسبت قواى ادراك و نيروى تعقل نفوس بشرى است هم چنان كه اعمال جوارحى مستند بنفوس و روح بشرى است و ممارست باعمال و مراقبت بآنها سبب حصول ملكه در نفس و روح انسان مىشود و ملكه نيز نيروئى است كه سبب صدور عمل از همان سنخ عمل با كمال سهولت و قدرت و بدون فكر و تروى مىشود.
هم چنين اعمالى كه از نفوس بشرى صادر شود بطور نسبت طولى مستند بنفوس كليه است و در آن مقام محفوظ بوده و سبب نزول فيض پى در پى بوساطت نفوس قدسيه بنفوس بشرى كه در دنيا زندگى مىنمايند هرگز عملى را انجام نخواهند داد جز با بودن وسايل و امكانات ولى نفوس كليه الهيه از نظر اينكه وجود آنان كافى و مستكفى است و فوق عالم طبع و زمان و زمانيات است اعمال بشر از مقام نفوس كليه و بوساطت آنان بنفوس بشر افاضه و نازل مىشود همچنين بافاضه كبريائى نفوس بشر كليه هر لحظه واسطه نزول فيوضات بنفوس بشرى مىباشند.
روح و روان انسان داراى نيروهائى است كه در اعضاء و جوارح درونى و بيرونى تصرف و تدبير مىنمايند بنام تصرف طبيعى و روح بآنها آگهى ندارد و سنخ ديگر تصرفات و افعالى است كه براساس داورى و اختيار است اين سنخ اعمال اختيارى هم چنان كه بتدبير روح عاقله است مورد تصرف و وساطت نفوس كليه نيز خواهند بود و نفوس قدسى فرشتگان است كه از جانب آفريدگار زمام تدبير افعال و حركات بشر را كنترل نموده و عهده دارند.
بر اين اساس اعضاء و جوارح انسان داراى دو مخدوم و در حيطه تدبير دو