درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٨١ - رابطه ذاتى روح با بدن
ناگزير روح نيز داراى اراده مطلقه بوده هم چنين بدن آنان نيز خودكفاء و مستكفى خواهد بود و براى انجام دستور روح بدن محتاج باستفاده از اسباب خارجى نخواهد بود هم چنان كه در دنيا بدن در صورتى نسبت بفرمان روح انقياد دارد كه با وسايل طبيعى مجهز باشد ولى در عالم آخرت نظام اسباب نيست بلكه خودكفا و مستكفى خواهد بود.
تدبير و فرمانروائى روح بر بدن عنصرى بطور كلى از همان لحظه مرگ پايان مىيابد و بدن نيز نيروى احساسى و نمو خود را از دست ميدهد فقط رابطه ذاتى و حد وجودى كه روح بكمك اعضاء بدن و هم چنين كمالى كه بدن در اثر تدبير و انقياد از روح كسب نموده اين گونه رابطه ناگسستنى است.
اين رابطه نيز بر اساس تدبير روح نسبت ببدن و نيز اعداد و انقياد بدن نسبت بروح خواهد بود يعنى در همه مراحل استكمال تا صحنه قيامت جاذبه تدبير روح نسبت ببدن و هم چنين انقياد بدن نسبت بروح لازم ذاتى هر دو و از نظر نظام كلى مرگ و رجوع بسوى ساحت كبريائى معرفى مىشود بدن عنصرى نيز پس از جدا شدن روح از آن نيروى احساس و نمو خود را از دست داده و بصورت جماد در مىآيد و محكوم نظام كلى طبع بوده و رو بفساد ميگذارد ولى رابطه و جاذبه ذاتى روح از بدن و همچنين از خاك آن هرگز گسيخته نخواهد شد و بر حسب نظام كلى و رجوع بسوى عالم قيامت تحت تأثير هر لحظه و جاذبيّت روح قرار ميگيرد.
سير ذاتى و كمال روح اهل ايمان تحت تأثير و جاذبيّت نفوس كليه الهيه بآن است كه آنچه از فضيلت اعتقادى و خلقى و عملى كسب نموده بكمال برسد و بر قدرت و نورانيت و صفاء آن افزوده مىشود.
هم چنين بدن او كه بصورت خاك درآمده در اثر جاذبه روح در نظام كلى بسوى كمال و نورانيت كشيده مىشود و هنگام كه نظام طبع پراكنده و در آستانه قيامت قرار ميگيرد روح باقصى مرتبه رشد متناسب خود رسيده و باذن ساحت كبريائى