درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٧٦ - رابطه ذاتى روح با بدن
ضرر بوحدت و تجرد حقيقى آن نخواهد داشت.
تدبير و فرمانروائى روح بر بدن عنصرى بطور كلى از همان لحظه مرگ پايان مىيابد و بدن نيز نيروى احساس خود را از دست ميدهد فقط رابطه ذاتى و حد وجودى كه روح بكمك اعضاء بدن خود و هم چنين كمالى كه بدن در اثر تدبير روح اهل ايمان كامل كسب نموده اين رابطه ذاتى او انفكاك ناپذير و غير قابل گسيختن است.
اين رابطه نيز بر اساس تدبير روح نسبت ببدن و نيز اعداد و انقياد بدن نسبت بروح خواهد بود يعنى در همه مراحل استكمال تا صحنه قيامت جاذبه تدبير روح نسبت ببدن و هم چنين انقياد بدن نسبت بروح لازم ذاتى هر دو و از نظر نظام كلى حركت و رجوع بسوى ساحت كبريائى معرفى مىشود.
بدن عنصرى و خاك آن نيز پس از جدا شدن روح از آن نيروى احساس خود را از دست داده بصورت جماد در مىآيد و محكوم نظام طبع بوده رو بفساد ميگذارد ولى رابطه و جاذبه ذاتى روح از بدن هرگز گسيخته نخواهد شد و بر حسب نظام كلى و رجوع بسوى عالم قيامت تحت تأثير و جاذبه روح قرار ميگيرد.
مسير ذاتى و كمال روح اهل ايمان تحت تأثير و جاذبيت نفوس كلية الهيه بآنست كه آنچه از فضيلت اعتقادى و عملى كسب نموده بكمال برسد و بر قدرت و نورانيت و صفاء كه شعار عبوديت است افزوده خواهد شد.
هم چنين بدن و خاك آن در اثر جاذبه روح در نظام كلى بسوى كمال و نورانيت كشيده مىشود و هنگام كه نظام طبع پراكنده و در آستانه قيامت قرار ميگيرد روح باقصى مرتبه رشد متناسب خود رسيده و باذن پروردگار بر بدن خود كه مانند هيئت سابق آنست تعلق احاطه خواهد يافت.
روح اهل ايمان با كمال قدرت مورد موهبت ارادة مطلقه قرار گرفته و بر حسب آيه لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ هر چه را اراده نمايد بدون وسيله پديد مىآيد و بدن عنصرى نيز بكمال متناسب خود رسيده هر چه سرگذشت داشته بر همه آنها احاطه