درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٧٥ - رابطه ذاتى روح با بدن
مىنمايد و در اعضاء بدن خود ايجاد مىنمايد و مؤمن كامل در بيدارى شب و تهجد آخر شب و هم چنين در اثر خويشتندارى از گناهان و در برابر خواسته و تمايلات خود نيرواى در روان خود و در بدن و اعضاء خود ايجاد مىنمايد مانند آنكه خاك بدن خود را كيميا و طلا نمايد اين گونه رابطه ذاتى از جمله لوازم تشخص و حد وجودى بدن نيز همان شخص است اين گونه رابطه و علاقه ذاتى اصالت دارد و زوال و يا انفكاك پذير نخواهد بود.
نفس و روان انسانى داراى دو مرتبه است يكى مقام تجرد و مفارقت آن از بدن عنصرى و از اعضاء و از صفات آنها مانند تحير و قبول انقسام و كيفيات متضاده و اختلاف مزاج از صحت و بيمارى كه از عوارض جسم است.
و ديگر مقام جمعى شخصى آنست مثلا وجود زيد شخص واحدى است و داراى هويت واحده است بر اين اساس گفته مىشود زيد حيوان ناطق عاقل و شنوا و بينا و متحرك باراده است و روح عين هر يك از اعضاء و حيات هر يك از جوارح است و نيروى ادراك و محرك است و نيز واجد صفات و احوال و اوضاع و كيفيات گوناگون است با اين وصف موجود در اين شخص همانا ذات واحده و هويت شخصيه است كه سارى و در همه اعضاء و اعماق آنها است و كثرت اعضاء و جوارح هرگز ضرر بوحدت حقيقى آن نخواهد داشت از نظر اينكه وحدت آن سنخ ديگر نظير وحدت عقلى است و وحدت اعضاء و جوارح وحدت از نظر اتصال آنها بيكديگر است.
خلاصه نفس و روان انسانى داراى دو مقام است يكى مقام تنزيه و تعرى از بدن و جوارح و ديگر مقام معيت و خلط و اجتماع و تنزل مرتبه جوارح و نفس در هر دو مقام عبارت از نيروى وحدت و طهارت ذاتى است مانند نور و شعاع و نفس و روان در هر دو مقام ذات احديت و داراى صفات تنزيه و در هر دو مقام واجد ذات خود خواهد بود و هرگز ذات آن از آن پنهان و غائب نخواهد شد با اينكه نفس و روان انسانى موصوف بصفات بدن است و نيز محكوم بكثرت و تغير و تعلق و جسمانيت است ولى