درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٧٤ - رابطه ذاتى روح با بدن
را در باره خاك بدن خود تكميل مىنمايد همان گونه جذبه او بظهور ميرسد يعنى در طريقه عبوديت كه ذرات خاك بدن اهل ايمان كامل مانند ذرات طلا و سيم و زر و فيروزج است كه در سرزمين پراكندهاند و اين سير و تكامل غير از تغيرات جوى و طبيعى است كه خاك اعضاء اهل ايمان بصورت نبات و غيره درآيند آن سير طبيعى است و منظور در اين سير در اثر جذبه و كششى است كه روح بدن و خاك بدن خود را در طريق عبوديت جذب مىنمايد.
بعبارت ديگر وجود شىء دو قسم است وجوده في نفسه لنفسه و ديگر وجوده في نفسه لغيره مانند وجودات اعراض و صور مادى كه (وجوداتها في انفسها هى بعينها بموضوعاتها و موادها و وجود في نفسه لنفسه) مانند جواهر مفارقه كه بر آنها وجود نسبى عارض شود مانند نفس ناطقه كه لها وجودان وجود لنفسها و نيز وجودها للبدن و عبارت از رابطه تدبير است چنانچه علاقه تدبير نفس از بدن قطع شود روح استقلال يافته و وجود حقيقى آن در عالم برزخ است و رابطه آن با بدن بلحاظى ثابت خواهد ماند.
خلاصه كلام آنست كه سنخ رابطه و تدبير روح كه از بدن عنصرى قطع مىشود سنخ تغيرات طبيعى نيست كه بدن بصورت خاك و نبات و حيوان درآيد بلكه منظور سنخ تدبيرى است كه روح در اثر جاذبه و سير خود بدن و خاك اعضاء خود را نيز بهمان طريق كه خود روح در سير و تكامل است خاك و بدن خود را نيز بهمان سير معنوى و شعار عبوديت و ايمان جذب مىنمايد و باين سنخ رابطه و جاذبيت ادامه ميدهد.
اين سنخ ديگر رابطه و تدبير ذاتى ناگسستنى است كه روح در بدن عنصرى آثار و نشانههائى بجا ميگذارد و در اثر مداومت بعمل ملكه و كمالى براى خود بدست مىآورد مثلا واعظ و خطيب ملكه و قدرتى در روح و سرعت تفكر و سخنورى ايجاد مىنمايد هم چنين صاحب هر حرفه و صنعت و كمالى قدرت بخصوص روح كسب