درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٧ - الحديث السادس
از اين تعبير گمان نمودهاند كه ساحت كبريائى واجد صفات مانند علم و قدرت و مبدئيت و حيات و اراده نخواهد بود بلكه بطور مجاز گفته مىشود بدين معنى كه ذات كبريائى بلا صفت است ولى از نظر ترتب آثار همه صفات كمال بر او اسماء عالم و قادر وحى و مريد گفته مىشود و باو عالم گفته مىشود از نظر اينكه براى او همه چيز مكشوف است و بذات خود بحقايق اشياء احاطه دارد و هر يك از صفت قدرت و علم و حيات مغاير و مباين با يك ديگرند و ذات ساحت كبريائى از نظر اينكه بسيط نهايت بساطت است و هيچ يك از اين صفات بر ذات او صادق نخواهد بود و گر نه لازم آن كثرت و تعدد ساحت كبريائى خواهد بود از اين نظر گفتهاند كه هيچ يك از اين صفات بر ساحت او صدق نخواهد نمود بلكه ذات او نائب و مناب همه صفات كمال است بلكه در باره صفت موجود و وجود نيز همين شبهه را توسعه دادهاند.
و گفتهاند و معناى اينكه او موجود است جز اين نيست كه همه آثار وجود بر ساحت او مترتب خواهد بود بدون اينكه بر او مفهوم موجود و وجود بر او صادق آيد.
و اين مغالطه ناشى از خلط ميان حيثيات وجودى است با تغاير مفاهيم باين تعريف كه ساحت قدس موجود واحد بسيط صرف بساطت است و از هر صفتى بايد منزه باشد زيرا صفات مباين و مغاير يك ديگرند و اتصاف بآنها سبب كثرت و تعدد ذات بسيط خواهد بود.
ولى گفته شد كه لازم وجود واجب و قائم بذات آنست كه همه لوازم وجودى مانند حيات و قدرت و مبدئيت براى عمل و علم عين وجود و احاطه حقيقى است و همه اين صفات كه بمعناى واحد و عين وجود واجب است هرگز سبب كثرت و تعدد ذات نخواهد بود و علم و احاطه و قدرت و حيات همان حقيقت وجود و موجوديت است چگونه سبب كثرت موصوف آنها خواهد بود اين نظر بر خلاف حقيقت است زيرا شىء چنانچه موجود و يا عالم نباشد باين معنا هر آينه معدوم خواهد بود