درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٦٩ - الحديث العاشر
خود نيز اين چنين نشنيده و نفرمودهاند بلكه ميگويم مردم و اهل ايمان بندگان و پيروان ما هستند در اينكه از قول و گفتار ما بايد پيروى و اطاعت نمايند و در باره اداء وظايف دينى وابسته بما هستند از ما بايد استفاده نمايند و معارف الهى را از ما استضائه نمايند اين مطلب را حاضران بغائبان برسانند.
عبد و بنده و برده عبارت از رابطه اعتبارى است ميان شخص عبد و مولا و مالك زيرا عنوان عبوديت و بردگى سبب مذلت و خارى در انظار مردم و امر فرضى و اعتبارى است هم چنان كه عنوان مولا و مالك وسيله فخر و امتياز صورى و فرضى براى مالك و براساس پنداشت است.
و مقام امام اهل بيت عصمت عليه السلام بالاتر از چنين رابطه و گفتاريست و آنچه رابطه و سبب عزت و فضيلت است همانا رابطه اطاعت و تبعيت از عالم باللَّه است زيرا باب خير و فضيلت يكى قلب منور بنور عرفان و عقل مؤيد بتأييدات ربوبى و حجت و برهان و شهود حقايق است كه شأن امام و وصى رسول صلّى اللَّه عليه و آله است.
و باب ديگر خير و سعادت همانا انقياد و اطاعت از عالم حقيقى و امام مفترض الطاعة است فرقه اول صاحبان قلب سليم و راسخ در علم لدنى و موهوبى است كه راه و طريقه عبوديت را بسبب ساحت قدس كبريائى ميدانند و علوم و معارف آنان بذات كبريائى و صفات واجب ذاتى و موهوبى است و از طريق اكتساب و تعلم از بشر نخواهد بود و علوم آنان ذاتى است و زائد بر ذات آنان نخواهد بود و عبارت از مقام ولايت رسالت و وصايت كه بنور ولايت بر حقايق و معارف آگهى دارند.
اين گروه علم آنان موهوبى است و از ديگران استفاده ننمودهاند زيرا هر متعلم محتاج باستاد و بمعلم است كه او را بياموزد و آنچه در فطرت دارد او را آشنا سازد و از قوه بصورت فعليت در آورد و از نقص بكمال او را رهنمائى نمايد و چنانچه هر معلم علم او اكتسابى و زائد و عاريتى باشد تسلسل لازم مىآيد بلكه ناچار بايد معلم عالم بذات خود باشد و بنور غيبى و با تعليمات ربوبى ارتباط داشته باشد