درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٦ - الحديث السادس
ذهن خارج است از وجود خاص و ذات او ناگزير براى او حقيقت مخصوص خواهد بود و ماهيت غير آنچه وجود مطلق است.
و براى ماهيت دو معنى است يكى ماهيت بازاء وجود كه حد آنست و گفته مىشود وجود ممكن زايد بر ماهيت آنست و باين معنا ماهيت از عوارض وجود است و ساحت كبريائى منزه از نقص و حد و امكان است و معناى ديگر ماهيت حقيقت شىء است بطور اجمال زيرا ماهيت كبريائى همان حقيقت وجود است و اين معنا در باره كبريائى صحيح خواهد بود.
قال له السائل: فله كيفية؟ قال لا لان الكيفية جهة الصفة و الاحاطة و لكن لا بد من الخروج من جهة التعطيل و التشبيه لان من نفاه فقد انكره و دفع ربوبيته و ابطله.
سائل گفت براى او كيفيت و چگونگى خواهد بود.
امام عليه السلام فرمود نه چگونگى براى او نخواهد بود زيرا كيفيّت و چگونگى از نظر صفت خارجى است باينكه شىء مورد احاطه صفت قرار ميگيرد بهر حال بايد از عقيده تعطيل و اينكه عالم و جهان خالق و صانع ندارد اين عقيدت را ابطال نمود زيرا ساحت كبريائى از كيفيّت و چگونگى منزه خواهد بود زيرا چگونگى صفت زايد بر ذات است و ساحت كبريائى منزّه و بىنياز از كمال زايد و وصف و چگونگى است زيرا اين دو كمال زايد و كيفيت و چگونگى بر ذات احاطه مىيابد مانند سفيدى كه جسم را فرا ميگيرد و نور و روشنائى موجودات و اشياء را فرا خواهد گرفت.
قوله (ع): و لكن لا بدّ الخروج من جهة التعطيل و التشبيه لان من نفاه فقد انكره و دفع ربوبيته و ابطله:
آنچه از كلام امير مؤمنان عليه السلام استفاده مىشود باينكه كمال التوحيد
(نفى الصفات عنه تعالى لشهادة كل موصوف بحسب الحقيقة انه غير الصفة).