درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٤٧ - الحديث الثالث
جواد عليه السلام سؤال نمود و كسب نظر و فتوا نمود امام بر حسب ظاهر و صورت فرمود كه علما فتاوى خود را اظهار نموده پس از تكرار سؤال امام عليه السلام فرمود انگشتان دست فقط بايد قطع شود و انگشت ابهام و كف دست باقى بماند چون اين نظر و فتوا را علماء وقت نفهميده بودند در مقام اعتراض و كسب دليل برآمدند امام عليه السلام با ضميمه يك روايت و يك آيه وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً اثبات نمود كه كف دست و انگشت ابهام بايد باقى و سالم بماند زيرا كه مسجد است و بآن بايد سجده نمود و نبايد مورد عقوبت قرار گيرد.
با توجه باينكه اين نظر در اثر قيد لفظى يعنى ضميمه روايت و آيه ديگر بآيه وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما استفاده شد و امرى از حقايق و اسرار قرآنى نبوده است مع ذلك بر علماء وقت پنهان بوده است.
قوله (ع): يا ابا محمد لو كانت اذا نزلت آية على رجل ثم مات ذلك الرجل ماتت الآية مات الكتاب:
امام عليه السلام از ابى بصير سؤال فرمود چنانچه آيهاى از آيات كريمه قرآنى بر شخص خاصى نازل شود و فقط اسرار و حقايق آن آيه بشخص او القاء و موهبت شود و سپس آن شخص رحلت نمايد لا محاله آن آيه و اسرار آن از دسترس عموم مردم خارج شده است و اين نقض غرض است بلكه آيه و هم چنين حقايق و اسرار آن براى عموم بشر است كه بر حسب اقتضاء مورد فهم و آموزش قرار گيرد ناگزير بايد رسول صلّى اللَّه عليه و آله كه آيات قرآنى را و هم چنين حقايق و اسرار آن بشخص او و بر قلب منور او القاء شده بايد بوصى خود همه آن حقايق را اعلام نمايد و بوصى خود بفهماند و او را آماده نمايد كه در مقام خلافت و وصايت از رسول صلّى اللَّه عليه و آله بتواند برآيد بالاخره بايد اسرار و حقايق آيات قرآنى در مكتب قرآن مطرح شود و بدانشجويان تعليم و ضمن برنامه قرار گيرد و اين خود شاهد قطعى است كه براى