درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٧٣ - الحديث العاشر
بر تصوّر و نيروى تعقّل بشر است بخواهد طريقه بندگى را بپيمايد ناگزير بايد بوسيله تبعيّت و پيروى از رهبر و امام باشد زيرا پيمودن طريق مقصد مادّى و مكانى با اينكه امر محسوس است بدون رهنما نميتوان سفر نمود و بسهولت بمقصد رسيد ولى پيمودن طريقه عبوديّت كه خارج از حدود فكر و تعقّل بشرى است چگونه ميتوان پيمود ناگزير محتاج برهبر و امام است كه باو اقتداء نمايد و بدستور و گفتار او هر لحظه بقيام اداء وظائف دينى خود ادامه دهد و گر نه بوادى ضلالت و گمرهى دچار شده و بطور حتم بهلاكت خواهد افتاد.
و در روايت از نظر تقريب بذهن تعبير بطرق آسمان نموده بالاخره بشر كه هرگز بطريق عبوديت آگهى ندارد از نظر اينكه تشريع وظايف عبوديت از شئون ساحت كبريائى است سير و سلوك در راه اداء وظايف دينى خود سرانه و بدون پيروى از امام عين ضلالت و گمرهى است با توجه باينكه پيمودن طريق سعادت و نيل به نعمتهاى ابدى بهشت نيز غير از پيمودن طريق كرات بالا است زيرا هر يك از كرات آسمان مانند زمين جزء نظام طبع است و پيمودن هر يك از كرات بطريق طبيعى است ولى عالم آخرت نشئه و عالم ديگرى است كه هرگز بوسائل عادى طريق آن را نميتوان درك نمود بلكه وابسته بعمل قلبى و به نيروى تعقّل است كه در اثر آموزش و تبعيّت و پيروى از رهبر و رهنما و بوسيله ايمان باصول توحيد و اطاعت عملى و جوارحى بتوان بمقامى نائل گشت.
صراط و طريق سير و توجّه بساحت قدس ربوبى عبارت از علم و اعتقاد باصول توحيد و ايمان بصفات كبريائى و به لحاظ عمل عبارت از تقوى و خويشتندارى از گناهان و از رذايل خلقى است و اعتدال و ميانه روى در بكار بردن نيروى شهوت و غضب مىباشد و يگانه طريق است كه اهل ايمان را بمقام انسانيّت ميرساند.
خلاصه مفاد روايت آنست كه براى سفر به محل و مقصد معين و محدود بدون دليل و رهنما هرگز نميتوان اقدام بسفر نمود زيرا خود را معرض خطر گمگشتگى