درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٨٥ - الحديث الخامس
ابا الحسين اين صفات و اشعار بيان تو است.
و نيز قول و سخن امام باقر عليه السلام كه اشاره بزيد نموده فرمود اين سيد از اهل بيت و نيز طالب حقوق آنها است بتحقيق نجيب است مادر تو كه كنيز بود اى زيد.
و نيز روايتى است از متوكل بن هرون از يحيى بن زيد كه گفت حق تعالى رحمت فرمايد پدرم زيد را بخدا سوگند از متعبدان بود كه شب را قائم و روز را صائم بود و در راه حق تعالى جهاد نمود بجهاد صحيح و نيز يحيى فرمود پدرم امام نبود ولى از سادات و زهاد آنان بود متوكل به يحيى عرض نمود پدرت زيد دعوى امامت نمود و قيام بجهاد با بنى اميه نمود يحيى فرمود اى ابا عبد اللَّه پدرم زيد مردى عاقل بود و هرگز دعوى امامت نداشت زيرا كه حق و شايسته او نبود و فقط ميگفت بمردم من شما را برضا از آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله دعوت مينمايم و مقصود او عموى من جعفر بود و نيز از زهد و عبادت زيد خبر داد.
از جمله اينكه امام صادق عليه السلام بر قتل زيد گريه نمود هم چنين بانوان حرم او.
و نيز امام صادق عليه السلام بر زيد نماز خواند و دعا نمود در حالى كه زيد مصلوب و بدار آويخته شده بود. و قول امام عليه السلام اينكه حق تعالى خواست كه پس از سوزانيدن بدن زيد اينكه بنى اميه پس از هفت روز هلاك شوند.
و نيز كلام مجلسى باينكه اخبار در باره جلالت و مدح زيد و اينكه هرگز دعوى امامت ننموده وارد است و اگر اصحاب حكم بجلالت شأن زيد نمودهاند و مناسب آنست كه باو حسن ظن نمود و هرگز او را مورد قدح و ذم قرار ندهند.
و نيز آنچه ميان زيد و امام صادق عليه السلام رويداد و زيد طلب رضايت مىنمود از امام صادق و اينكه او را مورد رحمت خود قرار دهد و امام صادق (ع) فرمود غفر اللَّه لك و رحمك و رضى عنك.