درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٧٩ - الحديث الخامس
راوى گويد كه زيد بمن فرمود اى ابا جعفر من بحضور پدرم در يك سفر بر خوان طعام غذا ميخورديم تيكه گوشت چرب را براى من لقمه ميگرفت و لقمه داغ و گرم را براى من چنگ مىنمود از نظر محبت بمن در اين صورت از شعله آتشين دوزخ در باره من دلسوزى نميكرد چگونه پدرم ترا از دين و امام خبر ميداد و بمن خبر نميداد باو عرض نمودم بفداى تو از اينكه در باره تو دلسوزى نموده پدرت بتو خبر نداده از نظر اينكه مبادا تصديق ننمائى و بدوزخ روى ولى بمن خبر داد چنانچه قبول نمايم نجات يافتهام و چنانچه قبول ننمايم او را از ضلالت من و شعلههاى آتشين دوزخ براى من باكى نخواهد بود.
قوله (ع): ثم قلت له: جعلت فداك أنتم أفضل أم الأنبياء؟ قال بل الأنبياء قلت: يقول يعقوب ليوسف (ع): «يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً» لم يخبرهم حتى كانوا لا يكيدونه و لكن كتمهم ذلك فكذا أبوك كتمك لانه خاف عليك، قال: فقال: أما و اللَّه لئن قلت ذلك لقد حدثنى صاحبك بالمدينة أنى اقتل و اصلب بالكناسة و أن عنده لصحيفة فيها قتلى و صلبى. فحججت فحدثت أبا عبد اللَّه (ع) بمقالة زيد و ما قلت له فقال لى: أخذته من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوق رأسه و من تحت قدميه و لم تترك له مسلكا يسلكه.
راوى ابا جعفر احول گويد من بزيد بن على (ع) عرض نمودم بهمين جهت پدر بزرگوارت از تو امر امامت را پنهان نمود از نظر اينكه مىترسيد كه نپذيرى و بهلاكت افتى.
زيد بن على (ع) بمن فرمود بخدا سوگند اگر تو چنين گوئى سرور تو در مدينه بمن گفت و خبر داد كه من كشته خواهم شد و در كناسه كوفه بدار آويخته خواهم شد و گفته كه نزد او دفترى است كه در آن قتل و صلب من در آن دفتر ضبط است.