درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٧٣ - الحديث الرابع
هشام گفت او چه كسى است شامى پاسخ گفت كه رسول صادع اسلام صلى اللَّه عليه و آله است.
هشام گفت پس از رحلت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و پايان زمان تبليغ او چه كسى و چه حجت و دليلى است.
شامى در پاسخ گفت قرآن كريم و سنت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و برنامه مكتب عالى قرآن.
هشام گفت در اين زمان قرآن و سنت رسول صلّى اللَّه عليه و آله براى رهبرى جامعه اسلامى كافى است.
شامى گفت بلى.
هشام گفت چنانچه قرآن و سنت براى رهبرى اجتماعات اسلامى كافى بود و اختلاف مسلمانان را رفع ميكرد هر آينه تو جز از نظر اختلاف است كه از شام براى بحث و مناظره بسوى ما آمدهاى.
شامى ساكت شد كه چه بگويد.
امام عليه السلام بشامى فرمود چرا جواب اعتراض هشام را نميگوئى.
شامى عرض نمود چنانچه بگويم اختلاف نداريم بر خلاف حقيقت است و اگر بگويم قرآن و سنت رفع اختلاف جامعه مسلمانان را مينمايد و براى توحيد كلمه و قيوميت كافى است بر خلاف واقع است زيرا هر يك از قرآن و سنت رسول صلّى اللَّه عليه و آله ممكن است از آنها استفاده بر خلاف ديگرى بنمايد.
و چنانچه بگويم اختلاف داريم و هر يك مدعى هستيم كه حق با ما است در اين صورت هيچ يك از قرآن و سنت رفع اختلاف ما را نخواهد نمود جز اينكه براى من هم اين دليل باقى است.
امام (ع) بشامى فرمود تو از هشام سؤال بنما خواهى طريق حق را يافت.
شامى گفت بهشام كه كى بر مسلمانان و بر عموم بشر بهتر بمصالح آنان آگاه است