درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٧١ - الحديث الرابع
يك از اصحاب و ملازمان بحث علم كلام و معارف دينى را مشاهده نمودى او را احضار بنما براى اينكه با شخص شامى به بحث و مناظره بپردازند.
راوى گويد كه من بخارج منزل رفته حمران بن اعين را حاضر نمودم كه او نيز تخصص در علم كلام دارد و نيز هشام بن سالم را كه بسيار در مناظره و كلام يد طولانى داشته حاضر نمودم و نيز قيس بن ماصر كه بعقيده من استادتر و عالمتر از همه بود حاضر نمودم بحضور امام در صورتى كه قيس ماصر از حاضران بحث امام على بن الحسين عليهما السلام بوده است.
قوله فلما استقربنا المجلس و كان ابو عبد اللَّه (ع) قبل الحج تستقر اياما في حبل في طرف الحرم في فازة له مضروبة قال فاخرج ابو عبد اللَّه (ع) رأسه من فازته فاذا هو تبعه يحب فقال هشام و رب الكعبة قال فظننا ان هشاما رجل من ولد عقيل كان شديد المحبة له قال فورد هشام بن الحكم و هو اول ما اختطت لحيته و ليس فينا الا من هو اكبر سنا منه قال فوسع له ابو عبد اللَّه (ع) و قال ناصرنا بقلبه و لسانه و يده ثم قال يا حمران كلم الرجل.
راوى گويد امام صادق (ع) قبل از اداء مناسك حج چادر و خيمه كوچكى براى او برپا ميكردند در كوه كنار حرم چند روزى در آن ميزيست پس از اينكه همه ملازمان بحث و شاگردان امام در مجلس گرد آمديم امام (ع) سر از خيمه بيرون آورده شترانى بسرعت در حركت بودند امام فرمود بپروردگار كعبه هشام است كه مىآيد.
راوى گويد گمان نموده كه هشام از خاندان عقيل است كه مورد محبت و علاقه امام (ع) مىباشد در آن هنگام هشام بن حكم وارد شد جوانى كه سن او كمتر از همه حاضران بود و تازه خط عذارش روئيده بود امام صادق (ع) باو خير مقدم فرمود و او را بحضور خود جا داد و باو مرحبا فرمود باينكه دوست و ياور ما