درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٦٣ - الحديث الثالث
و بطور كامل تميز دهد بالاخره براى حواس تو امام و قيم گمارده كه ادراك حواس ترا تصحيح نمايد و بفهمد و شك ترا رفع نمايد آيا حق تعالى جامعه بشر و اهل ايمان را بخود آنها واگذارده و پس از رحلت رسول صادع اسلام صلّى اللَّه عليه و آله مردم را بخود آنان واگذارده و در موارد شك و ترديد و اختلافى كه همواره ميان آنان رخ ميدهد امام و قيم تعيين ننموده كه با رجوع بآن امام رفع شك و اختلاف مردم بشود.
هشام گفت سخن باينجا رسيد عمرو بن عبيد ساكت شده بمن گفت تو هشام بن الحكم هستى گفتم نه گفت از همنشين و دوستان او هستى گفتم نه گفت اهل كجائى گفتم از اهل كوفه هستم گفت تو همان او هستى آنگاه مرا در آغوش خود گرفت و بمكان خود نشانيد و خود به كنار رفت و ديگر گفتگو با من ننمود تا هنگامى كه برخاستيم.
راوى گويد امام صادق عليه السلام از شنيدن سخنان هشام تبسم فرمود، مسرور گشت فرمود اى هشام كى بتو اين حقيقت را آموخت هشام گفت اينها را من از خود حضرتت آموخته و تأليف و تنظيم نمودهام در آن مجلس باو گفتم امام فرمود بخدا سوگند اين حقيقتى است كه در صحف ابراهيم و موسى آمده است.
و مراد از قلب نيروى عاقله و نفس است كه رئيس و قيم و امام نيروهاى احساسى است كه هر چه را از خارج حس نمايند حكميت مىنمايد و حقيقت را تميز ميدهد از باطل در ادراكات جزئيه.
حق تعالى براى عالم كبير و اجتماعات بشرى كه خلاصه نظام خلقت است اولى و احق است كه براى رفع اختلاف بينهايت مردم امام و قيم تعيين فرمايد كه در اثر رجوع باو رفع شك و اختلافات و جهالت آنان بشود و براى انتظام امور و تعيين وظايف مردم و تصحيح عقايد آنان خليفه و نمايندهاى لازم است تعيين فرمايد زيرا هر چه در انتظام عالم خير و صلاح است لازم است كه از مقام ربوبى شرف صدور بيابد زيرا علم بصلاح و وجوه خير بطور اطلاق سبب ايجاب و ايجاد خواهد بود.