درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٤٤ - الحديث الاول
و احساس نيروى بينائى و يا شنوائى قرار بگيرد و علم و احاطه بمصالح بشر دارد و خالق و آفريدگار جهان و جهانيان است و نظام عالم را پيوسته تأمين مينمايد و بايد بشر را رهبرى و رهنمائى نمايد و طريقه زندگى خانوادگى و اجتماعى و عمومى و فردى آنان را اعلام نمايد بالاخره طريقه خير و سعادت بشر را بهر يك از آنان اعلام نمايد و هم چنين طريقه زندگى در دنيا و در جهان ديگر آنان را بآنان بفهماند و اينكه بشر خلاصه نظام خلقت است و زندگى او اختصاص بزندگى در دنيا ندارد بلكه ابدى است و پس از مرگ نيز در عوالم ديگر باقى خواهد بود.
قوله: و لا يلامسوه فيباشرهم و يباشروه:
بيان صفت سلبى است كه از هيچ طريقى بشر نميتواند كمترين رابطه لامسه و يا احساسى با ساحت قدس ربوبى داشته باشد از نظر اينكه وجود او واجب و صرافت و بحت و بسيط و منزه از نواقص امكانى است و بشر نيز بغير طريق احساسات خود نميتواند با موجودى تماس داشته باشد هم چنين نميتواند بغير طريق سخن و كلام احتجاج نمايد اين لازم و نقص بشر است.
از اين رو ساحت آفريدگار در ايجاد و افاضه وسايطى خواهد داشت و بدان وسايل نظام جهان و خواسته نيازمندان را از طريق نيروهاى غيبى و از طريق وسائل طبيعى دسترس مردم خواهد گذارد بالاخره ساحت آفريدگار منزه است از اينكه از طريق مباشرت خواستهاى را انجام دهد اين از نقص و لازم جسمانيت است و ساحت كبريائى منزه از نقص است از اين رو براى هدايت و رهنمائى بشر بايد افرادى را از بشر برگزيند و از طريق تعليمات غيبى آنان را تربيت نمايد و آنان را از طريق اظهار معجزه بمردم معرفى نمايد تا اينكه تعليمات كه آفريدگار بآن گروه افاضه فرموده بسوى عموم مردم اعزام شوند و وظايف عبوديت و سپاسگزارى را بعموم مردم اعلام نمايند.
٢- زندگى بشر براساس حاجت است و از هر لحاظ نيازهاى بىشمارى