درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١١٧ - الحديث الرابع
قوله (ع): و لا غاية و لا منتهى انقطعت عنه الغاية و هو غاية كل غاية:
بيان صفت سلبى ساحت كبريائى است از نظر قدرت و قهرا و غايت و غرضى از افعال خود منظور نخواهد داشت زيرا او غنى بالذات و غرض هر موجودى است و او اول الاوائل است از نظر اينكه فاعل و خالق اشياء و موجودات بطور اطلاق است و هم چنين غايت و غرض و آخر الاواخر است بدين جهت همه موجودات بسوى او توجه مىنمايند و بسوى او اشتياق دارند.
خلاصه همه موجودات امكانى از عقول و نفوس و طبايع توجه غريزى و ذاتى بمبدأ اعلاء دارند شوق ذاتى كه در اثر جذبه تدبيرى است كه ساحت كبريائى سر تا سر جهان را فرا گرفته است.
خلاصه نظر باينكه پايان از او منقطع است و او پايان و منتهاى هر نهايت است زيرا آخريّت و پايان او عين ذات كبريائى او است پس آخريّت و پايانى زائد بر ذات و بطور عاريتى نخواهد داشت همه چيز و همه موجودات و هستىها نهايت و پايان پذيرد ولى ساحت او تا ابد باقى و استوار بماند زيرا حقيقت بسيط و كمال بموجودات جهان نيز پيش او روشن و آشكار و بسيط جلوهگر است و علم و معلوم و عالم هر سه از نظر مصداق ذات كبريائى است و از نظر اعتبار تفاوت دارند ساحت او حقيقت هستى و درخشندگى است و جهانيان از پرتو و فيوضات او بهرمند هستند
فقال رأس الجالوت امضوا بنا فهو اعلم بما يقال فيه:
شخص حاخام و پيشواى يهود پس از شنيدن استدلال و احتجاجات امام (ع) بدوستان خود گفت برخيزيد برويم كه اين شخص از آنچه در بارهاش گويند عالمتر و دانشمندتر است.
(و الحمد للَّه زنة عرشه)