درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٠٥ - الحديث الثالث
بالاخرة اثر انبساط نور و گسترش وجود و هستى و سعه رحمت كه عوالم امكانى را فرا گرفته اثر و پرتوى از حيات و صفات كمال او است و هر موجودى بر حسب سعه وجودى خود به حيات ازلى و صفات كمال كبريائى گواهى مىدهد.
قوله (ع): و ملك لم يزل له القدرة و الملك:
وجود ساحت كبريائى حق و عين حقيقت او است و عين مصداق صفات كمال و مظهر نعوت جمال و جلال است نتيجه اينكه همه صفات كمال با اينكه به لحاظ مفهوم و مفاد متعدد و كثرت پذيرند ولى موجود بوجود واحدند و كثرت و يا انفعال و يا قبول و فعل تحقق نپذيرند هم چنان كه موجود امكانى موجود بالذات است و ماهيت موجود بالعرض تعين همان وجود است بجهت اينكه وجود نيز مصداق او است هم چنين حكم در باره موجوديت صفات كمال حق كه بوجود ساحت كبريائى است جز اينكه مقام كبريائى را ماهيت نباشد وجود حق حقيقى موجودى است كه منع كند عدم را از هر پديدهاى و او وجود هر موجود و پديدهاى است و تمام هر چيز اولى است بان چيز و او وجود هر موجودى است بجهت اينكه شىء با خودش بامكان است و با تمام و موجبش بوجوب است و وجوب اشد و تأكيد امكان است.
هم چنين علم ساحت كبريائى كه حقيقت علم و احاطه باشد چنانچه وجود حق حقيقت وجود است و حقيقت علم حقيقتى است واحده و با وحدت علم بهمه اشياء كه لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها.
هم چنان كه حقيقت وجود حقيقت واحده است و توجه به وجود و ظهور همه اشياء است زيرا چنانچه چيزى خارج باشد از حيطه علم او لازم آن آنست كه علم صرف و حقيقت علم و احاطه نباشد بلكه بجهتى علم باشد و بجهات ديگر جهل خواهد بود در صورتى كه صرف حقيقت هر موجودى ممتزج و مختلط بغير حقيقت خود نخواهد بود و گر نه در او آميخته بقوه باشد و فعليت بطور اطلاق نداشته باشد و علم حق تعالى عين وجود حقيقى او است.