درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٠٤ - الحديث الثالث
و پيوسته مقهور اراده و خواسته او و محكوم بتدبير اويند.
قوله (ع): كان حيا بلا حياة حادثه:
حيات كبريائى او عين ذات و عين صفات كمال او است و هرگز محكوم به حيات عاريتى و عارضى نخواهد بود هم چنان كه بشر حيات او مانند وجود و هستى او عاريتى است و پيوسته معرض عوارض قرار ميگيرد و لازم وجود و حيات حادث آنست كه صفات كمال او نيز بطور عاريت و زايد خواهد بود وجودى كه عاريتى است صفات كمال او نيز عاريتى و عارضى خواهد بود و محال است كه بشر كه موجود عاريتى است در جهتى اصيل باشد بالاخره بشر موجود حادث و عاريتى است كه صفات او نيز حادث و زايد و توأم با كيفيات و تحولات و آميخته با عوارض عمومى خواهد بود.
قوله (ع): و لا كون موصوف و لا كيف محدود و لا اين موقوف عليه و لا مكان جاور شيئا:
بيان صفات سلبى و رفع نقص از ساحت كبريائى است كه هرگز موصوف بامر حادث و يا بزمان محدود و يا بمكان كه در آن متحيز شود نخواهد بود و همه نواقص امكانى در اثر آنست كه موجود توأم با ماهيت و نقص باشد مانند بشر كه بطور حتم محكوم بنواقص خواهد بود و ساحت قدس كبريائى از نظر اينكه وجود او واجب و صرافت وجود است واجد صفات كماليه خواهد بود و منزه از نقص امكانى مىباشد
قوله (ع): بل حى يعرف:
مبنى بر تصريح باتصاف بكمالات ذاتى است زيرا حيات قدس كبريائى حيات دائم است و موجودات كه بهرهاى از حيات و مراتب مختلف آن دارند همه بهره و نمونهاى از حيات ازلى است و بدين نظر نيز شناخته مىشود كه همه مراتب و درجات حيات در موجودات و بشر مسطوره و اثرى از حيات ازلى او است.