درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٧٧ - الحديث الثانى
قوله: (ع) فمن عبد الاسم دون المعنى فقد كفر و لم يعبد شيئا:
براى توضيح اسم كه در روايت ذكر شده عبارت از معناى كلى و طبيعى و يا مفهوم عقلى است و مسمى همان موجود عينى خارجى است و حق تعالى وجود صرف و بسيط و بلا ماهيت است در نتيجه مفهومات اسماء و صفات از ذات كبريائى خارج خواهند بود زيرا مفهوم معناى كلى است كه بهرهاى از وجود ندارند نه در ذهن و نه در خارج و عين و موجود در هر يك از مواطن نحوهاى از وجود است نه ماهيت يعنى ماهيت خود بهرهاى از وجود ندارد بلكه وجود است كه در ذهن بطور كلى طبيعى و يا عقلى و يا در خارج بطور وجود محدود خارجى صورت ميگيرد.
بالاخره سه مرحله است يكى مثلا لفظ خبز كه مركب از سه حرف است اين موجود لفظى حادث و بلا درنگ فانى است اين اسم، اسم است و بر حسب اقوام و طوايف نيز مختلف خواهد بود مثلا در لغت عربى خبز گفته مىشود ولى در لغت فارسى بآن نان اطلاق مىشود رابطه آن فقط وضع است اين لفظ مطرح نيست بلكه اسم حقيقى همان معناى و ماهيت كلى طبيعى است كه در اذهان همه طبقات مردم ثابت و برقرار است و رابطه آن وضع و فرض نيست.
هم چنان كه لفظ خبز در عربى و نان در فارسى گفته مىشود و رابطه بر حسب وضع و رابطه اعتبار است بدون اينكه رابطه حقيقى ميان الفاظ و معانى باشد ولى اسم حقيقى و كلى معناى طبيعى و رابطه معنوى است ميان مفهوم كلى طبيعى و ميان موجود و عين خارجى.
مثلا رابطه حقيقى كه ميان مأكول و غذاى انسان و نان موجود خارجى است كه همه افراد مردم اين رابطه حقيقى را ميدانند و اسم حقيقى همين است يعنى معناى كلى طبيعى مأكول و غذاى انسانى با نان موجود خارجى كه براى غذا صرف مىشود و رابطه اين معناى كلى با وجود خارجى رابطه حقيقى است و بر اساس وضع و اعتبار