درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٣٧ - الحديث الثانى
بالاخره بطور تبعى اهل ايمان و توحيد نيز مورد محبت كبريائى هستند از نظر اينكه اشعه درخشان او در عوالم هستى خواهند بود و مظاهر نسبى كمال و صفات كامله او خواهند بود بدين نظر تعبير فرمود كه اهل محبت و افراد بشر از اهل ايمان كه از مظاهر نسبتا صفات كامله هستند در باره هر يك از آنان چنين مقرر فرموده است.
١- القوة على معرفته اولين موهبت باين گونه افراد درخشان نيروئى موهبت فرمايد كه خداشناس شوند قوه و نيروى خودشناسى و خداشناسى در كمون آنان بوديعت گذارد و نورانيت ذاتى و مرموزى در روان آنان گذارد كه آن نيرو آنان را بسوى خودشناسى و خداشناسى سوق دهد و هر لحظه در زندگى اختيارى خودشان متوجه خود بوده كه مخلوق آفريدگار جهان هستند و بايد بحكم فطرت در مقام سپاسگزارى از اين چنين نعمتى برآيند و در روان آنان آميخته بآنست كه از كجا بدنيا آمده و براى چه باين صحنه حضور يافته و غرض از خلقت او چيست و از اين صحنه به كجا بايد انتقال يافت اين نيرو پيوسته در كمون قلب و روح اهل معرفت خلجان و خطور دارد و هر لحظه بىنهايت و بىشمار لحظات زندگى در محور اين فكر و انديشه بسر ميبرد و پيوسته در حيرت فرو ميرود و پيوسته در مقام آن برميآيد كه پاسخ براى خاطرات كه پيوسته در روان او خلجان دارد تهيه نمايد و حقيقت مرموز را كشف نمايد و مفاد جمله
(القوة على معرفته)
همين نكته دقيق و مرموز است كه پيوسته در خاطر خودشناسى و خداشناسى ميباشد كه از آثار و علائم نور الهى و نيروهاى زياده بر تصور است كه خالق يكتا در روح و اعضاء و جوارح او نهاده بفهمد و بعظمت خلقت خود پى ببرد.
بالاخره بساحت كبريائى و بآثار خلقت بىپايان درونى و انفسى خود آگهى بيابد و هم چنين از آثار خارجى و نظام يك نواخت جهان كه زياده بر تصور است عظمت كبريائى سبب بهت و حيرت او گردد بحكم فطرت خدادادى او بگويد سبحانك ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا و از خطر قصور و تقصير خود گويد (فَقِنا عَذابَ