درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٩٦ - الحديث الاول
و احراز نقص و شر سبب ناگوارى و تيره بختى خواهد بود.
نظر باينكه روح نيروى عاقله تعلق محض بساحت كبريائى است و پرتو رشحهاى از فيوضات او و شعاعى است كه باين جهان تابيده و بدان وابسته است سعادت و كمال آن بآنست كه همين حقيقت را بيابد و بدان معرفت داشته و تعلق خود را درك نمايد مانند سايه كه شئون وجودى او قائم بذات كبريائى است و پرتوى از منبع فيض بطور اطلاق او است و نيز غرض از خلقت خود را بداند كه معرفت ذات كبريائى است و نيز اظهار عبوديت ارادى طبق عبوديت ذاتى بنمايد.
و نظر باينكه روح نيروى تعقل و ادراك و شهود است هر چه ادراك و معرفت آن بحقايق زياده باشد سعه وجودى و تعقل و احاطه شهودى آن زياده بوده و كمال بيشترى را واجد خواهد بود و بمرتبهاى از سعادت نائل خواهد بود.
از نظر اينكه وجود نيروى عاقله عين وجود معقول بما هو معقول است و در اثر احاطه شهودى بحقايق و بمعارف الهى روح سعه وجودى و احاطه ذاتى و جوهرى آن زياده گشته و بكمال زيادترى نايل خواهد شد.
و مقتضى و اصل سعادت بشر همانا بذل توجه و مشيت ساحت كبريائى است و توفيق و اعطاء نيروى معرفت و شناخت ذات كبريائى و افاضه نور معرفت و شهود بر نيروى عاقله انسانى است هم چنان كه شقاوت و تيره بختى بشر ظلمت و پليدى روان در اثر قهر كبريائى است و اينكه از نظر تيرهگى ذاتى و محروميت جوهرى نيروى شهوت و تمرد را بر حسب طبع و خواسته خود او تقويت خواهد نمود و نيروى تمايل بغايت موهومى را در او ترغيب نمايد و مقصدى جز خودخواهى و جز ضلالت و خذلان در نظر نداشته باشد.
و اساس شقاوت و تيره بختى جهل و نادانى و غفلت از آفرينش و از مسير خود ميباشد كه از كجا بدين عالم آمده و بچه منظور بوده و منتهى سير و زندگى او به كجا پايان خواهد پذيرفت بالاخره دوره فرصت و زندگى اختيارى خود را به