درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٨٦ - رابطه ذاتى روح با بدن
نيروى بطور طولى قرار گرفتهاند يكى نيروى روح و نفس انسانى و ديگر فرشتگان كه هر يك از نفوس كليه مامور اجراى و وساطت در افعال اختيارى فردى از بشر هستند و از آن تعبير بملكوت مىشود و فرشته تدبير آن را بعهده دارد و اولى براى فاعل مختار كه خود باختيار افعال مباشرى را بكمك قواى عامل و جوارح خود بوجود مىآورد معلوم و آشكار است.
ولى علم و آگهى به نيروى غيبى فرشتگان بر مردم مستور است جز آنان كه يقين دارند كه ساحت كبريائى داراى جنودى است و عبارت از نفوس كليه است كه شهادت ميدهند باينكه جوارح آنان مرتكب گناهان شده و بجوارح خود اعتراض مينمايند كه براى چه بضرر ما شهادت دادهايد.
و بر حسب آيه پاسخ گويند (أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ) پروردگار بر همه نيروها احاطه قيوميه دارد ما را نيز مسخر نموده كه آنچه كه روح بنيروى اراده ما را بكار برده در اين هنگام بدان شهادت دهيم.
و آيه فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ بيان آنست كه ملكوت هر موجود و آفريدهاى همان نيروى غيبى و فرشتهاى است كه شاعر و مدبر امور و متصرف در آنها باذن پروردگار است.
و نيز بر حسب آيه ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها نيروى غيبى فرشتهاى است كه زمام تدبير هر موجودى را بعهده دارد و ناصيه عبارت از آفرينش و صدور كن ايجاد و ملكوت آن و در حيطه كبريائى است.
روح بر حسب نظام حركت بسوى كمال كه اساس خلقت بر آن استوار است سير تكاملى خود را در عالم برزخ و مثال در مسير نظام كلى چه در قطب عبوديت بوده و يا مخالف آن مراحلى را طى مىنمايد هم چنين شعاع جاذبه روح كه دوره برزخى را مىپيمايد بدن عنصرى او نيز بهر هيئت كه باشد بتناسب خود مقاماتى را پيموده و پيوسته محكوم جاذبه روح بوده و پس از سير كمالى هر دو كه لحظهاى