درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٧٩ - رابطه ذاتى روح با بدن
با اينكه بر حسب صورت و هيئت خاك بدن اهل ايمان در اقطار جهان پراكنده است ولى بر حسب سيرت حقيقى مانند ذرات طلا كه در اقطار سرزمينى پراكنده شود آنچنان بنظر ميرسند.
خلاصه پس از قطع علاقه تدبير روح از بدن عنصرى در باره اهل ايمان عادى بدن و اعضاء معرض عوارض طبيعى قرار ميگيرد و اين گونه رابطه تدبير روح از بدن قطع مىشود ولى رابطه معنوى و طريقه عبوديت كه انسان با دو نيروى روانى و جوارحى در طريقه عبوديت پيموده و همه اعضاء و جوارح خود را هر لحظه بكار برده است و روح در عالم برزخ در اثر اتصال بنفوس كليه الهيه به سير و تكامل و رشد خود ادامه ميدهد و مشاهدات او افزوده مىشود اين گونه علاقه ذاتى روح با بدن ناگسستنى است و طريق طبيعى نيست بلكه ذاتى و ركن و قوام ايمان بوده است.
اين علاقه ذاتى پيوسته رو باستكمال خواهد بود يعنى در اثر سير و تكامل و نيروى جاذبه روح نسبت به بدن خود سير معنوى را در پرتو روح خواهد داشت و در آستانه قيامت كه سير و تكامل روح و بدن باقصى مرتبه و متناسب رسيده هنگامى است كه بدن شايسته شده كه بار ديگر مورد تدبير روح بر بدن قرار گيرد كه كاملا بطور خود كفاء بتواند تدبير روح را در خود بپذيرد و محتاج بخارج نشود و همان رابطه تعلق ذاتى در آستانه قيامت بصورت بهتر و آشكارترى ظهور خواهد نمود.
بالاخره همان تعلق معنوى ذاتى ناگسستنى در آستانه قيامت در اثر سير و تكامل روح و بدن بظهور ميرسد هم چنان كه روح باقصى مرتبه كمال وجودى خود رسيده بهمان تناسب اعضاء و جوارح او در اثر جذبه تدبير روح بمرتبه شايسته نائل آمده و علاقه تدبير روح از بدن كه بطور مرموز بوده و اتصال بيشترى داشته بحد رشد و كمال ميرسد و در آستانه عالم قيامت از نظر اينكه روح مراتب كمال و استكمال خود را پيموده و در اثر جذبه ذاتى خاك اعضاء و جوارح خود را نيز جذب نموده و صفاء و نورانيت بخشيده هنگام كه در آستانه عالم قيامت درآيد همان رابطه تعلقى