درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٥ - الحديث السادس
قال له السائل: فقد حددته اذ أثبت وجوده، قال ابو عبد اللَّه (ع) لم احده و لكنى اثبته اذ لم يكن بين النفى و الاثبات منزلة.
سائل گفت چون وجود آفريدگار را اثبات نمودى او را محدود بحدودى قرار داده و او را بحد تعريف نمودهاى.
امام عليه السلام فرمود در تعريف خود او را محدود معرفى ننموده و اثبات وجود چيزى تحديد آن نخواهد بود و ميان نفى و اثبات و چيزى مقامى نخواهد بود بلكه غرض اثبات او است بطور اشاره نه محدوديت او بطور حقيقت و اثبات شىء بمعناى عام و اصل وجودش هرگز مقتضى تحديد و محدوديت آن نخواهد بود زيرا چه بسيار كه انسان امورى را تصور نموده و بخاطر مىآورد ولى حدود و ماهيات آنها را تصور نمىنمايد مانند زمان و حركات و هيولى و وجود بمعناى عام امر عقلى متصور در ذهن است و مشترك ميان موجودات و زائد بر تصور بر ماهيات است.
و اما حقيقت وجود حقيقى ذات واجب كبريائى است كه نامحدود و بلا نظير و بلا شبيه است و جز به تنزيه از نواقص شناخته نخواهد شد و هرگز اوهام و تصور و خاطر از حريم كبريائى او نتوان گذر نمايد ولى فقط ميتوان بدليل اينكه مبدء و خالق موجودات و صانع آفريدهها همانا موجود بمعناى عام ثابت است زيرا چنانچه باين معنا موجود نباشد لازم آنست معدوم باشد و لازم مىآيد از عدم او اينكه در نظام وجود موجوداتى نباشد و لازم آن ببداهت باطل است هم چنين ملزوم آن در اثر اينكه همه موجودات باو نيازمند و قائم باويند.
قال له السائل فله انية و مائية قال نعم لا يثبت الشيء الا بانية و مائية.
سائل عرض نمود چون ثابت نمودى اين مفهوم عام مشترك و متصور در