درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٧٦ - الحديث الحادى عشر
اشياء و رابطه آنها با ساحت قدس كبريائى است و هم چنان كه حجّت ظاهرى و باطنى است بهمين قياس حكمت ظاهرى و مكشوف است و نيز حكمت مستور و باطنى است باينكه صفاء و نورانيّت حكمت ظاهر و باطن و درون انسانى را فرا بگيرد از اين نظر حقيقت و مصداق حكمت همانا رجال الهى و رسولان و اوصيايند كه از نظر اتحاد حكمت با حكيم و هم چنين اتحاد عقل با عاقل بدين لحاظ انبياء و رسولان مصداق حكمت هستند.
هم چنان كه قلوب آنان حكمت و حكيم است از اين نظر هر كه حكمت و آموزشها و تعليمات رجال الهى را درك نمايد خير و بركات زياده بر تصور نصيب او گشته است و هر كه رادمردان و رجال الهى را ببيند حكمت و شخصيّت خير كثير را ملاقات نموده است در نتيجه اينكه كسى كه بخواهد بهره وافرى از حكمت داشته و از سعادت و فضيلت زندگى در اين جهان و در عوالم ديگر سهم بسزائى داشته باشد بايد در مقام معرفت ساحت كبريائى برآيد و باصول توحيد معتقد باشد و بوظايف دينى رفتار نمايد و از رهنمائى و تعليمات امام و مكتب او نيز استفاده نمايد بهره بسزائى از زندگى نصيب او خواهد شد و خير بكلمه كثير تعريف شده است از نظر اينكه قابل توصيف نيست و زياده بر تصوّر و ابدى خواهد بود.
بر اين اساس معرفت امام و اوصياء طاهرين عليهم السلام و استفاده از تعليمات آنان و پيروى از مكتب هر يك از آنان در باره عموم بشر عين حكمت و خير زياده بر تصور و نهايت سعادت ذاتى و خلقى و عملى خواهد بود.
و از تعبير در جمله (وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ) بهيئت مجهول استفاده مىشود كه زياده بر سعى و كوشش در تحصيل حكمت بايد از سعادت درونى نيز بهرهاى داشته باشد كه مورد موهبت اين چنين نعمت زياده بر تصور قرار بگيرد بالاخره حكمت از جمله نعمتهاى الهى است كه اختصاص بافرادى مخصوص داشته از نظر لياقت و صلاحيت روانى آنان و تنها در اثر سعى و كوشش قابل درك نيست بلكه از موهبتهاى