درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٠٢ - الحديث الثانى
بساحت كبريائى عرض نمود (و من ذريتى) درخواست نمود كه بعض از فرزندان صالح و قابل او را نيز بمقام امامت نايل فرمايد.
بديهى است ابراهيم خليل عليه السلام كه مقامات عاليه تقرب بساحت كبريائى و تشبه بصفات ربوبى را واجد است هرگز بطور ابهام درخواست ننمود بلكه با قيد صلاح و قابليت مورد است.
بر اين اساس مفاد جمله (و من ذريتى) آنست كه ساحت كبريائى به بعض از ذريه و فرزندان او كه صالح مقامات عاليه نبوت و رسالت هستند آنها را نيز باقصى مرتبه كمال نايل فرمايد باينكه زياده بر رسالت مقام امامت را نيز بآنان موهبت فرمايد كه اقصى مرتبه عبوديت و تعالى بشرى است.
اين درخواست پذيرفته شد زيرا رسولان هرگز از خود درخواستى نخواهند نمود جز وقتى كه اشارهاى از ساحت كبريائى صادر شود بر اين اساس درخواست ابراهيم (ع) پذيرفته شد باينكه ساحت كبريائى به بعضى از فرزندان ابراهيم (ع) كه واجد مقام رسالت و نبوت هستند آنان را بمقام امامت نيز نائل فرمايد و آنان را امام بطور اطلاق معرفى فرمايد.
اين درخواست مورد پذيرش و قبول قرار گرفت پاسخ صادر شد قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ با قيد و تذكر اينكه بطور كلى عهد و پيمان ساحت قدس ربوبى اختصاص باهل مخصوص و صالح و شايسته دارد كه منزه از ظلم و شرك و كفر و تمرد و معصيت باشد زيرا عهد ساحت كبريائى در موردى است كه شخص مورد موهبت هيچ گاه و لحظهاى عهد خود را با ساحت كبريائى نقض ننموده باشد و فردى كه در مقام عبوديت نقض عهد نموده و مرتكب گناه و يا شرك و كفر گشته است چگونه ساحت كبريائى با او عهد و پيمان مىبندد در حالى كه آن فرد بشر در مقام نقض عهد برآمده و تمرد نموده و از مقام عبوديت خارج شده چگونه تصور ميرود كه ساحت كبريائى او را بمقام عبوديت معرفى فرمايد با اينكه خود او صريحا خود را متمرد