درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٧٨ - الحديث الخامس
شرح
قوله (ع): عن على بن الحكم، عن أبان قال: أخبرنى الاحول: أن زيد بن على بن الحسين عليهما السلام بعث اليه و هو مستخف، قال: فأتيته فقال لى: يا أبا جعفر ما تقول ان طرقك طارق منا أ تخرج معه؟ قال فقلت له: ان كان أباك أو أخاك، خرجت معه، قال: فقال لى: فأنا اريد أن أخرج اجاهد هؤلاء القوم فأخرج معى، قال: قلت: لا ما أفعل
: راوى ابا جعفر احول گفت كه زيد بن على بن الحسين عليهما السلام هنگامى كه بطور پنهانى مردم را دعوت مىنمود بمنظور اينكه با او در جنگ همرهى نمايند زيد بن على عليه السلام مرا احضار نمود نزد او رفتم بمن گفت اى ابو جعفر چنانچه شبانه از طرف ما آل محمد كسى بدنبال تو بيايد و تو را بيارى ما بخواند چه خواهى پاسخ گفت آيا حاضرى به همرهى من در جنگ شركت نمائى.
پاسخ گفتم نه قربانت من بدرخواست تو شركت نخواهم فرمود آيا تو از جان خود در باره ما دريغ مىنمائى و از خواسته ما رو برگردانى.
گفتم من يك روح و روان دارم چنانچه در زمين براى آفريدگار حجت و امامى باشد آنچه از خواسته تو تخلف نمايد نجات خواهد يافت و هر كه با تو به ستيز برخيزد با تو برابر خواهد بود.