درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٦ - حديث اول
شرح روايت بيان آنست كه كلمه شىء از نظر اينكه مفهوم اعتبارى و فرضى است بر ساحت كبريائى اطلاق مىشود ولى با قيد اينكه حقيقت و مشار اليه با كلمه شىء گفته مىشود كه ساحت كبريائى غير معقول و نامحدود است فقط اطلاق كلمه شىء بمنظور آنست كه گفته شود كه غير قابل تعقل و نامحدود است و اطلاق كلمه شىء بمنظور فرض و اعتبار و تماميت كلام است زيرا مفهوم شىء از مفاهيم عامة مانند كلمه موجود و مخبر عنه كه عين و حقيقت موجودى نيست و در خارج نيز عنوان شىء امر حقيقى نيست مانند انسان و حيوان و نبات بلكه عنوان فرضى است هم چنان كه در فارسى چيز گفته مىشود.
بعضى از متكلمين گفتهاند كه اطلاق كلمه شىء بر آفريدگار جايز نيست زيرا لازم مىآيد كه ساحت كبريائى با موجودات مشاركت داشته باشد.
پاسخ آنست كه لازم اين قول آنست كه خالق و آفريدگار جهان لا شىء و لا موجود و لاذا حقيقت و لا ذا هويت باشد اين اشتباه از نظر عدم فرق ميان حمل ذاتى و حمل عرضى است زيرا مراد از جمله (ان اللَّه شيء) او موجود آنست كه بطور اجمال اشاره بآفريدگار است.
و راوى سؤال مىنمايد از امام عليه السلام آيا در وهم خود گمان داريد كه آفريدگار شىء است امام فرمود بلى با قيد اينكه شىء است ولى حقيقت آن