درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١١٤ - الحديث الرابع
شرح گروهى از يهود نزد عالم و حاخام بزرگ و پيشواى خود گرد آمده باو گفتند اين شخص و مراد امير مؤمنان (ع) شخص دانشمندى است ما را بحضور او ببر از او سؤالاتى بنمائيم و بخدمت آن حضرت آمده گفتند امام در مقر حكومتى است بانتظار او خواهيد بود تا اينكه امام (ع) خارج گردد.
دانشمند يهودى بحضور امام عليه السّلام عرض نمود (بحضور آمدهايم كه سؤالاتى بنمائيم.
امام (ع) فرمود اى مرد يهودى هر چه بخاطرت ميرسد سؤال بنما سائل عرض كرد سؤال من از آفريدگار تو است كه چه وقت بوده و چگونگى او چيست.
قوله (ع): كان بلا كينونية كان بلا كيف كان لم يزل بلا كم و بلا كيف:
امام (ع) فرمود ساحت آفريدگار موجود بود بدون اينكه در او شائبه عدم و ماهيت و يا نقص و يا امكان بوده است بلكه موجود حقيقى بحت و بسيط قائم بذات ميباشد بالاخره كلمه بلا كينونية مفاد آن آنست كه وجود و كون او ذاتى و قائم بذات و بدون عاريتى است و كينونت زائدى ندارد كينونت اسم مصدر و يا نسبت و كلمه معدوله يعنى كون او توأم با حدوث نبوده نه در ذات و نه در صفات.