تفسير فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى - حسينى شاهمرادى، قدرت الله - الصفحة ٦٠

علّامه حلّى در [خلاصة] گفته است:

«محمّد بن قاسم، يا أبو القاسم مفسّر استرآبادى- كه؛ أبو جعفر بن بابويه، از او روايت كرده- ضعيف و كذّاب است و تفسيرى را از او روايت كرده كه؛ او، از دو نفر مجهول روايت ميكند. يكى از آنها، به يوسف ابن محمّد بن زياد، معروف است. و ديگرى، به علىّ بن محمّد بن يسار، كه اين دو، از پدرشان، و او از أبو الحسن ثالث عليه السّلام، روايت ميكنند، تفسير، از جانب سهل ديباجى، از پدرش وضع شده، كه شامل اين نوع أحاديث منكر است»! از كتب رجال و حديث- آنچه كه در دست ما است- أحدى جز ابن الغضائرى، چنين مطلبى نگفته! و نيز، در اين باره، كسى جز محقّق داماد، أحدى باو ملحق نشده است. وى در [شارع النّجاة] در مبحث ختان، ميگويد:

«و در أصول أخبار أهل البيت عليهم السّلام، وارد است كه؛ در زمان جنگ معاويه، زمين [نجو] أمير المؤمنين عليه السّلام را ابتلاع نموده است، و در تفسير مشهور عسكرى عليه السّلام، كه بمولاى ما، صاحب العسكر! منسوبست، حديثى مطوّل، كه شامل حكايت آن حال است؛ مفصّلا! بيان شده، و من ميگويم: صاحب آن تفسير- چنانچه؛ محمّد بن علىّ بن شهر آشوب رحمه اللَّه! در معالم العلماء آورده، و من، در حواشى كتاب نجاشى و كتاب رجال شيخ، تحقيق كردم- حسن بن خالد برقى است [برادر أبى عبد اللَّه محمّد بن خالد برقى، و عمّ أحمد بن أبى عبد اللَّه برقى‌]. و باتّفاق علماء، ثقه و مصنّف كتب معتبر بوده است. در معالم العلماء گفته: [و هو؛ أخو محمّد بن خالد، من كتبه تفسير العسكرى من إملاء الإمام عليه السّلام‌] و امّا؛ تفسير محمّد بن قاسم- كه محمّد بن قاسم، از مشيخه روايت أبو جعفر بن بابويه است، و علماء رجال، او را، ضعيف الحديث شمرده‌اند- تفسيرى است كه؛ آن را از دو مرد مجهول الحال، روايت كرده، و ايشان بابى الحسن الثّالث الهادى العسكرى عليه السّلام إسناد كرده‌اند. و قاصران نامتمهّران، اسناد را معتبر مى‌پندارند! و حقيقت حال آنكه؛ تفسير، جعلى است! و به أبو محمّد سهل بن أحمد ديباجى، استناد دارد، و بر أحاديث منكر! و أكاذيب أخبار، محتوى و منطوى است! و إسناد آن بإمام معصوم، مجعول بوده و افترائى بيش نيست».

وى، چيزى بر آنچه كه در [خلاصة] است، نيفزوده! و آنچه در [خلاصه‌] است از ابن الغضائرى اتّخاذ شده،- چنانچه؛ از نقد الرّجال ظاهر است.- محقّقين، بر اين گفتار، بر وجوه مختلف! بطعن و إيراد، پرداخته‌اند! از آن جمله: