نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه

نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٨١

حقّ مالى واجبى به گردن او نيست امّا پيامبر به او دستور بدهد كه بايد فلان مبلغ براى جبهه بپردازى، مكلّف است اين پول را بدهد و حقّ اعتراض ندارد. مرحوم امام خمينى (اعلى الله مقامه) اين مثال را زياد در درسشان مى‌زدند كه اگر حاكم اسلامى به من بگويد كه اين عبايت را بده بايد بگويم چشم و بدهم. آن هنگام كه مصلحت جامعه اسلامى چنين اقتضا كرده كه ولىّ فقيه چنين تشخيص داده كه به عباى من نياز دارد اگر امر كند كه عبايت را بده، من بايد اطاعت كنم و عبايم را بدهم. اين، حقيقت معناى ولايت فقيه است كه در فرهنگ ما جاافتاده و تا اين اواخر هم شبهه‌اى در مورد آن وجود نداشته و مرد و زن، پيروجوان، روستايى و شهرى، همه و همه آن را مى‌دانسته‌اند و قبول داشته‌اند. شواهد متعدّدى هم دراين‌باره وجود دارد كه يكى از معروف‌ترين آنها قضيه تنباكو و حكم مرحوم ميرزاى شيرازى است. همه شيعيانى كه در آن زمان زندگى مى‌كردند چون اعتقادشان بر اين بود كه علما و مجتهدين جانشين امام زمان عليه السّلام هستند و اگر جانشين امام چيزى بگويد اطاعت آن لازم است، وقتى‌كه مرحوم ميرزاى شيرازى فرمود «اليوم استعمال تنباكو حرام و مخالفت با امام زمان عليه السّلام است» همه قليانها را زدند و شكستند. و حتّى همسر ناصر الدين شاه نيز قليان را از دست او گرفت و انداخت و شكست و به ذهن هيچ‌كس نيامد كه چطور شد؟ تا ديروز كه استعمال تنباكو حلال بود و اشكالى نداشت؛ مگر حلال‌وحرام خدا هم عوض مى‌شود و ... بلكه همه، حتّى علما و مراجع و كسانى‌كه خودشان صاحب فتوا بودند خود را ملزم به رعايت اين حكم ميرزاى شيرازى دانستند.

اكنون با توجه به اين توضيحات و روشن شدن حقيقت مفهوم ولايت فقيه پس از تذكر يك نكته، به ذكر دلايلى كه ولايت فقيه را اثبات مى‌كند خواهيم پرداخت.