نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٤٧
پوشيدن و زينت كردن، اسلام كارى به مدل دوخت و رنگ پارچه شما ندارد امّا مىگويد اگر مرد هستيد پوشيدن لباس ابريشم يا طلاى خالص براى شما حرام است؛ چه زن و چه مرد بايد طورى لباس بپوشند كه ساتر عورت باشد؛ اگر مرد هستيد انگشترى و ساير زينتهاى طلا براى شما حرام است. در مورد تفريح و سرگرمى، اينكه به پارك برويد يا به نقاط خوش آبوهواى اطراف شهر و يا به كنار دريا برويد ربطى به اسلام ندارد امّا اسلام مىگويد سرگرمى شما نبايد قمار باشد قمار حرام است؛ نبايد لهو باشد، لهو حرام است. پس اسلام در هر فعلى از وجهه ارزشى آن نظر مىكند و سخن مىگويد. ارزش مثبت و منفى آن را، و اين را كه موجب كمال يا سقوط انسان است بيان مىكند. البته اين جهت ارزشى و تأثير مثبت و منفى يك فعل در كمال انسان گاهى آن قدر روشن است كه عقل انسان هم بخوبى آن را درك مىكند؛ در اينگونه موارد بيان تعبّدى از ناحيه دين لازم نيست و حكم خدا را از راه عقل هم مىتوان فهميد. و اين همان بحثى است كه تحت عنوان «مستقلات عقليه» در ميان فقها مشهور است كه فرمودهاند عقل در برخى مسائل مستقلا مىتواند قضاوت كند و حسن و قبح آن را درك كند و كشف نمايد كه اراده خداوند بر چه چيز تعلّق گرفته است. مثلا عقل هر كسى تشخيص مىدهد كه گرفتن يك لقمه نان از دست يك كودك خردسال يتيم و خوردن آن كارى زشت و ناپسند است، اينجا لازم نيست حتما يك آيهاى، يك روايتى داشته باشيم بلكه همان درك عقل مىتواند كاشف از اراده خداوند باشد. ولى در اكثر موارد، عقل اين توانايى را ندارد كه وجوه ارزشى افعال و مقدار تأثيرى را كه در سعادت و شقاوت ما دارد درك كند تا ما بفهيم كه اين كار (بسته به منفى و مثبت بودن و درجه ارزش آن) واجب است يا حرام، مستحب است يا مكروه؛ و يا از مباحات است. اينجاست كه دين بايد دخالت كند