نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٢٧
اجتماع و مسائل جدّى زندگى گذاشتيد ديگر جاى دين نيست. دين يك حوزه خاص دارد و سياست حوزه ديگرى؛ سياست تدبير امور جامعه است و دين يك رابطه شخصى بين انسان و خداست. بدين ترتيب بود كه در اروپا و مسيحيت رابطه بين دين و سياست از هم بريده شد و ميان آنها مرزى ايجاد كردند و در يك طرف مسائل شخصى و در طرف ديگر مسائل اجتماعى را قرار دادند. البتّه به تدريج پا را از اين هم فراتر گذاشتند و گفتند اصولا دين يك مسأله ذوقى و سليقهاى است و نظير مسائل ادبى و شعر و شاعرى است. همانگونه كه يك شاعرى مىگويد اى ماه من؛ اى خورشيد من؛ اى باد صبا اين پيغام را به محبوب من برسان؛ و اينها يك چيزهاى شخصى و ذوقى است و در عالم واقع نه باد صبا پيامى براى كسى مىبرد و نه ماه و خورشيد صداى او را مىشنوند بلكه اين سخنان صرفا هيجانات و تلاطمهاى روحى و عاطفى او را بازگو مىكند، وقتى هم كسى به گوشهاى مىرود و با اشكوآه مىگويد اى خداى من؛ اى معبود من؛ .... همين طور است و معلوم نيست خدايى باشد يا نباشد. شاعر مىگويد اى ماه شب چهارده تو زيبايى؛ ولى علم نجوم و كيهانشناسى امروز مىگويد ماه، يك جسم سرد و بىروح و يك بيابان بىآب و علفى است كه هيچ حسنى ندارد. اين فردى هم كه مىگويد اى خداى من تو چقدر خوبى و ... اين تنها يك تخليه روانى است كه روح او را آرام مىكند. خلاصه اينكه، آنچه واقعيت دارد اين است كه انسان بايد كار كند و پول دربياورد و زندگى و تفريح كند و حكومت تشكيل بدهد و قانون وضع كند و مجرمين و تبهكاران را مجازات و زندانى كند و جنگ و صلح داشته باشد و اينها ربطى به دين ندارد. اين مطالب در حقيقت همسو با فلسفه پوزيتيويسم (اثباتگرايى، عينىگرايى) است كه پس از