نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٢٢
خداوند متعال است و تنها از جانب اوست كه مىتواند اين حق به فردى از افراد انسان تفويض شود و طبق متممّى كه براى پيشفرض سوم گفتيم، در درجه اوّل اين حق به پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله داده شده است.
٤- عدم جدايى دين از سياست
يكى از مهمترين پيشفرضهاى نظريه ولايت فقيه، عدم جدايى دين از سياست و به تعبيرى، سياسى بودن دين است، يعنى اينگونه نيست كه شريعت اسلام تنها به جنبههاى فردى زندگى بشر پرداخته باشد و نسبت به مناسبات اجتماعى و از جمله مناسبات سياسى و حكومتى جامعه هيچ نظرى نداشته باشد و اين حوزه را به خود افراد بشر واگذار كرده باشد تا با تشخيص عقل خود هرگونه كه خودشان مصلحت ديدند و توافق كردند عمل كنند. براساس نظريه ولايت فقيه، اسلام نهتنها داراى احكام سياسى است بلكه براى حكومت و تعيين حاكميت نيز نظريّه خاصى دارد. بديهى است كه اگر كسى معتقد باشد دين و سياست هيچ ارتباطى به هم ندارد و پرداختن به امور دينى كار عالمان دين و فقيهان است و تصدّى امور سياسى هم مربوط به سياستمداران، و اين دو حوزه كاملا جداى از هم هستند، با چنين تصوّرى جايى براى طرح نظريّه حاكميت و ولايت فقيه باقى نمىماند. گرچه بناى اين كتاب بر اثبات اين پيشفرضها و تفصيل مباحث مربوط به آنها نيست امّا به لحاظ اهميت ويژهاى كه اين پيشفرض چهارم دارد در گفتار بعد بحثى را بطور مستقل دراينباره طرح مىكنيم