نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١٥٤
اسلامى بودن و غير اسلامى بودن آن برايشان معنا و مفهوم و اهميّتى ندارد.
بنابراين نسبت به ولىّ فقيه و رهبرى نظام اسلامى، در صدر همه شرايط و صلاحيتها و مقدّم بر همه آنها ويژگى فقاهت و شناخت تحقيقى از اسلام و احكام قرار دارد و احراز وجود اين ويژگى در رهبر بسيار مهمّ و حياتى است كه آن هم از عهده كسانى برمىآيد كه خودشان متخصّص در اين رشته يعنى فقاهت و اجتهاد باشند. البتّه همانگونه كه ذكر شد تقوا و آشنايى نسبت به سياست و مسائل اجتماعى روز نيز، هم در خبرگان رهبرى و هم در شخص رهبر اهميت دارد و لحاظ مىشود.
و امّا نسبت به ساير تخصّصها نظير مسائل نظامى و اقتصادى و غير آنها بايد بگوييم در هيچ كجاى دنيا عادتا نه چنين چيزى معمول و متداول و نه اساس ممكن است كه يك نفر، هم متخصّص امور نظامى باشد هم كارشناس و متخصّص كار كشته مسائل سياسى و ديپلماسى داخلى خارجى و هم ... و در همه اين امور صاحبنظر و خبره باشد. بلكه در رهبران سياسى كشورها عمدتا مسأله مديريت و آشنايى به مسائل سياست داخلى و خارجى است كه مهم قلمداد مىشود و براى تصميمگيرى در ساير مسائل نظير مسائل نظامى، اقتصادى، مسائل مربوط به توسعه و غير آنها از گروههاى مشاوران امين و خبره بهره مىبرند. در نظام ما هم كه يك نظام اسلامى است همين مسأله صادق است كه آنچه رهبر لازم است شخصا از آن برخوردار باشد توان بالا و قابلقبولى در درك و فهم سياسى و قدرت مديريت است. البته اشاره كرديم كه به علّت خصيصه اسلامى بودن نظام بايد يك ويژگى ديگر، اضافه بر رهبران سياسى معمول دنيا داشته باشد و آن ويژگى فقاهت و اسلامشناسى