نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١٢٣
حكومتهاست؛ و روشن است كه كار دولت و حكومت صرفا ارائه نظر كارشناسى نيست بلكه كار آن، اداره امور جامعه از طريق وضع قوانين و مقرّرات و اجراى آنهاست. به عبارت ديگر، ماهيت كار دولت و حكومت، و در نتيجه ولىّ فقيه، ماهيت الزام است و حكومت بدون الزام معنا ندارد.
و اين برخلاف موردى است كه ما از كسى نظر كارشناسى بخواهيم؛ مثلا وقتى بيمارى به پزشك مراجعه مىكند و پزشك نسخهاى براى او مىنويسد يا مىگويد اين آزمايش را انجام بده، بيمار هيچ الزام و اجبارى در قبال آن ندارد و مىتواند به هيچيك از توصيههاى پزشك عمل نكند و كسى هم حق ندارد به جرم نخوردن داروى پزشك يا انجام ندادن آن آزمايش او را جريمه كند يا به زندان بيفكند.
پس از روشن شدن ماهيت كار مجتهد و ولىّ فقيه و تفاوت آن دو، اكنون مىتوانيم ماهيت هريك از «فتوا» و «حكم» و تفاوت آنها را نيز بيان كنيم. «فتوا دادن» كار مجتهد و مرجع تقليد است. مرجع تقليد به عنوان كارشناس و متخصّص مسائل شرعى براى ما بيان مىكند كه مثلا چگونه نماز بخوانيم يا چگونه روزه بگيريم. بنابراين «فتوا عبارت است از نظرى كه مرجع تقليد درباره مسائل و احكام كلّى اسلام بيان مىكند». به عبارتى، كار مرجع تقليد مانند هر متخصّص ديگرى، ارشاد و راهنمايى است و دستگاه و تشكيلاتى براى الزام افراد ندارد. او فقط مىگويد اگر احكام اسلام را بخواهيد اينها هستند امّا اينكه كسى به اين احكام عمل كند يا نه، امرى است كه مربوط به خود افراد مىشود و ربطى به مرجع تقليد ندارد. آنچه از مرجع تقليد مىخواهيم اين است كه «نظر شما در اين مورد چيست؟» امّا نسبت به ولىّ فقيه مسأله فرق مىكند. آنچه از ولىّ فقيه سؤال مىشود اين است كه «دستورشما چيست؟» يعنى كار ولى