حكمت حكومت فقيه پاسخ به شبهات در مورد حكومت ديني - ممدوحى، حسن - الصفحة ٢٠٨
او واگذار كرده است؛ زيرا، نتيجه، تابع اخس مقدمات است و مقدمه تعبدى، نتيجه عقلانى نمىدهد و برهان اقامه نخواهد شد. آنچه نقل كرديم، با حذف پرخاشگرىها و كلمات غيرمناسب آن نقّاد با مقام است كه بحث همگون نيست.
در جواب بايد گفت كه ايشان، در كلمه «فقيه» تحريفى را پىريزى كرده است؛ يعنى وى «فقيه» را، فقط عالم به يك سلسله احكام واجب و حرام در زمينه امور اخروى و عبادات قرار داده و اسلام و فقاهت را، به كلى از دايره سياست- به معناى مديريت- منعزل كرده و دستورات شريعت مقدّسه اسلام را قاصر دانسته و آن را محدود به وظايف مربوط به قيامت مىداند و به طور كلّى، دين را از دخالت در امور دنيا، معزول و منحصر در امورى دانسته كه هيچ ارتباطى با مديريت انسان در ساير ابعادش ندارد.
اين نظر، بدون آن كه محتاج به اظهار ايرادى باشد، معرّف خود است و حرف تازهاى نيست، بلكه القاى اسوره «دين، از سياست جداست» مىباشد. مردم ما، نزديك به بيش از يك قرن است كه از اجانب و تابعين آنها و يا ناآگاهان، اين كلام نابخردانه را شنيده است. ما پس از نقل دهها مورد از حاكميت فقيه و نقل قول صاحب جواهر كه فقه را پر از كلماتى مىداند كه احكام ولايى را براى حاكم- كه مقصود فقيه جامع الشرايط است- ثابت دانسته، اين نكته را مىدانيم كه هرگز در نظام سياسى اسلام، اين مقام به انسان ساده و بىاطلاع از مجارى امور، واگذار نمىشود، بلكه مقصود از قيد «فقيه» آن است كه گذشته از فقاهت كامل، عالم به اوضاع و جريانهاى سياسى جهان و واقف به طرفندهاى سياسى سياستمداران و آگاه از مسائل زيربنايى باشد، تا بتواند قشرهاى جامعه را در نقطه واحد گرد آورد. در واقع فقيه، به معنى «قانوندان» است.
ما بالضروره و قطعا مىدانيم كه شارع مقدس دينى كه اعمال احكام و پياده شدن نظام آن، منوط به تشكيل حكومت الهى است، هرگز دستورات جهاندارى را فراموش نكرده است. دليلش هم، تشكيل حكومت توسط خود پيامبر و حضرت على و امام حسن مجتبى در گذشته، و حضرت حجّت- صلوات اللّه عليهم أجمعين- در آينده است.
ائمه عليهم السّلام خود را بر حق مىدانستند و حكومت را فقط شايسته خود مىديدند و نه ديگران، لذا با خلفاى جائر زمانشان- بنى اميه و بنى العباس- پيوسته درگير بوده و