حكمت حكومت فقيه پاسخ به شبهات در مورد حكومت ديني - ممدوحى، حسن - الصفحة ٢٠٦
اگر ما در مورد ادعاى دوم ايشان نيز سخنى نگوييم، قضاوت تاريخ براى ابطال آن كافى است. به راستى آيا ايشان توجه نمىكند كه از نزاع بيش از هزار ساله بر سر خلافت امير مؤمنان عليه السّلام چگونه به سادگى گذشته و اين خلافت را امرى سياسى مىداند؟ و اختيار آن را هم به دست مردم داده است؟ چگونه ايشان اين همه كتابها و گفتهها و شنودهها در اين زمينه را فراموش كرده و يا ناديده مىگيرد؟
مگر در قرآن كريم از حاكميت داود عليه السّلام به خلافت خدا در زمين تعبير نشده است؟
مگر قرآن امر به معرفى حضرت على عليه السّلام از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به عنوان جانشين نكرده است؟ ده نسل از حضرات معصومين عليهم السلام با مبارزههاى خود، گوش عالم را از غاصب بودن دستگاههاى جباران كه خلافت را با غصب كردهاند، پر كرده است، حال چطور مىتوان از كنار اين مسئله بىتفاوت گذشته و با يك جمله «كلمه خلافت كلمهاى سياسى است» چنين تنش عجيب تاريخى را مكتوم داشت؟
در صحيفه سجاديه در دعاى عيدين و نماز جمعه [دعاى چهل و هشتم] آمده است:
بار خدايا اين مقام مختص خلفا و جانشينان و برگزيدگان تو است و جايگاه امناى تو در درجه والايى است كه تو آنها را به آن درجات اختصاص دادهاى. اينجايگاه و مقام را ربودهاند و تقدير آن هم به دست تو است ... تا جايى كه برگزيدگان و خلفاى تو شكست خورده و حقشان ربوده شد. درحالىكه حكم تو را تغيير يافته و كتابت را متروك و فرايض دينى را منحرف و سنت پيامبر تو را ترك شده مىبينند.
خدايا دشمنان ايشان را از اوّل تا آخر و هر كه به كار آنها راضى مىشود و همه پيروان آنها را لعنت كن ... در گشايش فرج و دور شدن غم و اندوه و آسايش و يارى كردن و