حكمت حكومت فقيه پاسخ به شبهات در مورد حكومت ديني - ممدوحى، حسن - الصفحة ١٤٣
ببريد) ... و مثل كلام صاحب الزمان- روحى له الفداء و عجل اللّه فرجه- در توقيعى كه از ايشان نقل شده (در حوادث واقعه به روايان احاديث ما رجوع نماييد) بلكه به دليل سخن امام صادق عليه السّلام كه فرمود (اقامه حدود به دست كسى است كه حكم به دست او است).
اضافه بر اينها، روايات مؤيّدى است كه دلالت مىكند بر اينكه «علما وارث انبيا هستند» و «علما مثل انبياى بنى اسرائيل مىباشند» و «اگر علما نباشند، حق از باطل تشخيص داده نمىشود» و مثل سخن حضرت على عليه السّلام كه مىفرمايد: «خداوندا همانا تو به نبىّ خودت- كه صلوات تو بر او و آلش باد-، فرمودى: هر كس حدى از حدود مرا تعطيل كند، با من دشمنى كرده و به اين وسيله مخالفت و ضديت مرا طلب نموده، كه ظهور در شمول همه زمانها دارد.
همچنين اجماع (به هر دو قسم آن) وجود دارد كه غير فقها مأمور به انجام اين كار نشدهاند. پس خطاب منحصر به آنان است؛ زيرا قبلا دلايل بسيارى ذكر شده كه ائمه عليهم السّلام فقها را براى اين كار منصوب نمودهاند ... و كتب ايشان مملو است از اين كه به حاكم رجوع كنند؛ بلكه در موارد متعددى، از فقها به نايب غيبت تعبير شده است ... و كافى است نامه حضرت ولى عصره (عج) به شيخ مفيد و مطالب آن كه شامل بزرگداشت و عظمت اين امر مهم است و كاملا بديهى است كه اگر عموم ولايت فقيها نبود، بسيارى از امور مربوط به شيعه تعطيل مىشد.
از عجايب، وسوسه بعضى از افراد در اين مسئله است، گويا اصلا از فقه چيزى نچشيده و از لحن قول ائمه چيزى نفهميده و از اسرار ايشان به چيزى نرسيدهاند و تأمل نكردهاند در اين فرمايش كه فرموده من فقها را حاكم و قاضى و حجت و خليفه بر شما قرار دادهام.
و امثال اين سخنان كه فقط براى نظام اجتماعى شيعيان خود و به راه افتادن امور مهمى كه به حاكم وابسته است، بيان فرمودهاند.
بله و به همين خاطر، چناچه سلّار نيز در كتاب مراسم آورده به طور قطع ائمه عليهم السّلام اين مسئله را به فقها واگذار نمودهاند.
البته بعضى از امور را كه مىدانستند فقها به آنها نياز ندارند، اذن ندادهاند، مثل جهاد ابتدايى براى دعوت به اسلام كه نيازمند حاكم و سرباز و فرمانده و غيره است؛ زيرا مىدانستند براى اين كار به اندازه كافى امكانات نخواهد بود و اگر امكانات