تعليم و تربيت از ديدگاه امام سجاد (ع) - لياقتدار، محمد جواد - الصفحة ٨٦
آموختيم كه فقدان احساس اخلاقى و عرفانى در ميان اكثريت عناصر فعال يك ملت زمينه زوال قطعى ملت و انقياد اورا در بند بيگانه تدارك مىبيند: سقوط يونان قديم معلول چنين عاملى بود. بديهى است كه اضمحلال فعاليتهاى فكرى و روحى كه سرشت ما خواهان آن است با مسأله توفيق در زندگى مغاير است. فعاليتهاى اخلاقى و مذهبى عملًا با يكديگر بستگى دارند. احساس اخلاقى پس از مرگ احساس عرفانى ديرى نمىپايد. انسان در ساختن يك سيستم اخلاقى مستقل از مذهب، آن چنانكه سقراط مىخواست، موفق نشده است.
اجتماعاتى كه احتياج به نيايش را در خود كشتهاند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود، اين از آن جهت است كه متمدنين بى ايمان نيز همچون مردم ديندار وظيفه دارند كه به مساله رشد همه فعاليتهاى باطنى و درونى خود كه لازمه يك وجود انسانى است دلبستگى پيدا كنند. چگونه و روى چه اصلى احساس عرفانى چنين نقش مهمى را در موفقيت زندگى بازى مىكند؟ با چه مكانيسمى نيايش بر روى ما تاثير مىگذارد؟ اينجا ما قلمرو مشاهده و بررسى را ترك مىكنيم و دست بدامان فرضيه مىشويم. فرضيه و حتى تصادف نيز در پيشرفت علم ومعرفت ضرورى است. بايد ابتدا به خاطر داشته باشيم كه انسان واحدى است كه نيمى از آن آب و گل و نيمى از آن جان و دل است. بنابراين نمىتوان او را به طور كامل در چهار بعد فضا و زمان درك كرد. زيرا آن نيمه دوم يعنى شعور و روح انسانىگر