تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٩٧
و بس. اگر به فرض بپذيريم كه عثمان هم به خلافت برگزيده نمىشد، بازهم قطعا على نمىتوانست پيروز شود، حضرت هم بدون شك اين مطلب را مىدانست. همانطور كه خود به محض خروج از شورا، با صراحت به ابن عباس گفت.[١]
از ديگر شواهد دالّ بر اهتمام عمر در اين باره اين است كه: در زمان خلافت وى، فرشى در جلوى خانهاش پهن مىكردند كه احدى روى آن نمىنشست، مگر عباس بن عبد المطلب[٢] و ابو سفيان بن حرب.
مبرد افزوده: «آنگاه عمر مىگفت: اين يكى عموى پيامبر است و آن يكى شيخ قريش.»[٣]
عمر در مدينه زمينى را به سعيد بن عاص بخشيد. سعيد فزونى خواست؛ عمر گفت: همين تو را كافى است، نزد خودت باشد، به زودى كسى پس از من به خلافت مىرسد كه با تو خويشاوندى نزديكى دارد و به تو احسان خواهد كرد.
سعيد مىگويد: خلافت عمر به پايان رسيد و عثمان جانشين او شد و خلافت را از راه شورا و رضايت به دست گرفت، به من احسان و نيكى كرد و خواستهام را برآورده ساخت.[٤]
ابو ظبيان ازدى گويد:
«عمر به من گفت: اى ابو ظبيان! چقدر مال از بيت المال مىگيرى؟ گفتم: دو هزار. گفت: با اين پول گوسفند و شترى خريدارى كن، چه به زودى كسانى از
[١] - بحار الانوار، ج ٨، ص ٣٣٠؛ ر. ك: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١.
[٢] - شايد عمر مىخواست با اين كار خود شخصيتهايى از بنى هاشم در مقابل على عليه السّلام بسازد كه هيچگونه خطرى براى حكومت نداشته باشند.
[٣] - ر. ك: عقد الفريد، ج ٢، ص ٢٨٩؛ كامل مبرد، ج ١، ص ٣١٩.
[٤] - طبقات ابن سعد، ج ٥، ص ٢١؛ منتخب كنز العمال در پاورقى مسند احمد، ج ٤، ص ٣٨٩- ٣٩٠.