تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٤٧
باشد و مراد از «أبناء» و «نساء»، فرزندان و زنان ديگران، زيرا ظاهر اين است كه فرزندان و زنان همان كسانى مورد نظر است كه در لفظ «انفسنا» منظور است، زيرا اگر منظور از «انفسنا» شخص رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله باشد و مراد از «ابناءنا» فرزندان ديگران، مثل اين بود كه بگوييم: «اگر ادعاى من نادرست باشد، فرزندان فلانى بميرند.»
٣) گذشته از اين، مىبينيم كلمات «أنفسنا»، «أبناءنا» و «نساءنا» به صيغه جمع آمده است، پس چرا بايد از «انفس» به دو تن و از «أبناء» نيز به دو تن و از «نساء» به يك تن اكتفا شود؟! اين خود دلالت مىكند كه افرادى كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله با خود آورد، خصوصيت ويژهاى داشتند.
اگر مقصود، مجرد آوردن افرادى به عنوان نمونه بود، پس چرا از هر كدام به يك تن اكتفا نكرد؟! و اگر اختصاص يك گروه خاص به شرف معيّنى منظور است تا بيان شود كه تنها اينان هستند كه به قلّه فناى در اين دعوت كه مباهله بر سر آن است رسيدهاند، پس صحيح خواهد بود اگر گفته شود: اين آيه بر وجود فضيلتى در اصحاب كساء دلالت مىكند كه هيچ فضيلتى بالاتر از آن نيست، خصوصا با توجه به مطلبى كه از دو علامه بزرگوار، طباطبايى و مظفر در اين باره گذشت؛ آنجا كه گفتند: اينان در دعوى و در دعوت براى مباهله براى اثبات آن با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شريكند.
بدين ترتيب روشن مىشود كه اين ادعا كه آيه بر چيزى بيشتر از امر به آوردن نمونهاى از فرزندان اصحاب اين دعوت دلالت نمىكند، قابل قبول نبوده و به هيچ عنوان نمىتوان بدان اعتماد كرد.
بازگشت به آغاز
اشكالى بود كه مناسب ديديم بدان اشاره كنيم و بعضى از پاسخهايى كه