تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٢٣٨
همچنان به حال خود واگذارى تا در اين كار به مشورت با هم بپردازند، هر چند كه يك سال به طول انجامد. به خدا قسم! اگر يك سال به مشاوره مشغول باشند، باز از شما دستبردار نخواهند بود و بالاخره خلافت مال شماست و چارهاى جز قبول خلافت شما ندارند، و نيز بيعت طلحه و زبير را به خودشان واگذار! زيرا من در چهره آنان آثار كراهت و پيمانشكنى و مكر و خدعه را نمايان مىبينم.»[١]
سخنان ديگرى نيز به حضرت مجتبى عليه السّلام نسبت دادهاند كه همين مضمون را مىرساند
به رغم تناقضگويى اين متون، متذكر مىشويم كه اين روايت به نفع طلحه و زبير ساخته شده، تا اظهار نمايد كه بيعت آن دو از روى اكراه و اجبار بوده و بيعت مردم هم از روى دورانديشى و مشاوره نبوده است. مىپرسيم: مگر امام حسن عليه السّلام سرپيچى پدرش را از قبول بيعت نمىديد، و مگر با گوش خود نشنيد كه پدرش مىگفت: «دعونى و التمسوا غيرى؛ مرا واگذاريد و به دنبال ديگرى برويد؟!» آيا اصرار شديد على عليه السّلام را در ردّ تقاضاى مردم نمىديد؟
مگر حسن عليه السّلام نديد كه چگونه مردم براى بيعت با على عليه السّلام همچون يال كفتار، زنجيروار به خانه حضرت هجوم آوردند، طورى كه نزديك بود حسنين عليهما السّلام زير دست و پاى مردم پايمال شوند؟
آيا حسن عليه السّلام نديد كه همه مردم، حتى كودكان و پيران نيز از بيعت خود با على عليه السّلام مسرور و شادمان بودند؟
آيا مشاهده نكرد كه شخصيتهاى اسلامى آن روز اصرار مىكردند كه حضرت بيعت را بپذيرد؟ آيا نديد كه شخص طلحه و زبير پيشاپيش جمعيت بيعتكننده حركت مىكردند؟ سخنان مردم در آن روز، بهترين گواه بر مدعاى ماست.
[١] - حياة الحسن عليه السّلام، ج ١، ص ١٦٣ و ١٦٤،( نقل از: الامامة و السياسة، ج ١، ص ٤٩).